تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
كه متحرك است ، كه به جاى كلمهء « متحرك » كلمهء « متجدد » را هم مىتوان به كار برد . دربارهء اين قول بحث شد و باز در ضمن اقوال و نيز در فصول آينده به مناسبت در مورد آن بحث خواهد شد . قول دوم اين بود كه موضوع ، جوهر است ولى به تبع مقوله ، كه گفتيم اين عين همان قول اول است . « موضوع جوهر است به تبع مقوله » يعنى موضوع اولًا و بالذات مقوله است و مجازاً جوهر است . بحث در انتساب حقيقى و مجازى نيست تا اين قول ، قول مستقلى به حساب آيد .

نظريهء سوم و نقد آن

قول سوم اين بود كه مقوله به منزلهء جنس است . همين قدر گفته‌اند كه مقوله به منزلهء جنس است ، ولى توضيح نداده‌اند كه حركت به منزلهء نوع مقوله است يا به منزلهء فصل مقوله ؟ به هرحال مقوله قهراً تقسيم مىشود به حركت و غير حركت ، همان‌طور كه ساير تقسيمات در مقولات جارى مىشود . مثلًا جوهر به پنج قسم عقل ، نفس ، جسم ، صورت و ماده تقسيم مىشود و جسم به نامى و غيرنامى . پس مقولات به انواع و فصول تقسيم مىشوند و بنابراين مىتوان گفت كه مثلًا « الأين على قسمين : منه قارٌّ و منه غير قارّ » . أين قار عبارت است از سكون شىء در مكان ، و وقتى شىء در مكان حركت مىكند ، أينِ آن غير قارّ است . كيف هم همين‌طور است . اگر كيفيت شىء ، غير متغير باشد ، مىگوييم اين كيف ، قارّ است و اگر كيفيت آن متغير باشد مىگوييم غير قارّ است . مرحوم آخوند به اين سخن اين‌طور جواب مىدهد كه لازمهء حرف شما اين است كه ما حركت را [ امر ] غير قارّ بدانيم . شما مىگوييد : « الأين منه قارّ و هو غير الحركة ، و منه غير قارّ و هو الحركة » پس حركت أين غير قارّ است . جواب اين است كه حركت نه قارّ است و نه غير قارّ ، حركت نفس عدم القرار است ؛ همان‌طور كه در باب سكون ، نادرست است كه بگوييم سكون عبارت است از « أين قارّ » ( اگر تعبير صحيحى در اينجا باشد اين است كه سكون « قرار الأين » است ) . در مورد حركت كه مقابل سكون است بايد گفت كه حركت « تجدد أين » و يا « عدم قرار أين » است نه اينكه حركت « أين غير قار » است . مكرر گفته‌ايم كه حركت نفس تجدد است نه شىء متجدد ؛ حركت خروج شىء از قوه به فعل است نه « خارج » از قوه به فعل . آنچه كه