حجر به شرط لا بلكه حجر لا به شرط .
حتى آن چيزهايى كه انسان از صدق آن بر خودش ابا دارد ، باز بر او صدق مىكند . البته چيزهايى كه انسان از صدق آنها بر خودش ابا دارد ، از جنبهء منفى آن ابا دارد نه از جنبهء مثبت آن . انسان از صدق الاغ بر خودش ابا دارد ، ولى آيا اين ابا داشتن از جنبههاى كمالى الاغ است يا از جنبههاى نقصانى و منفى الاغ ؟ مسلماً به خاطر جنبهء كودنى و بىهوشى است يعنى آنچه الاغ ندارد . وقتى اين جنبهء به شرط لا را از آن بگيريم و الاغ را لا به شرط اعتبار كنيم اطلاقش بر انسان خيلى وحشت ندارد ! ( خندهء حضار ) . اگر مىگوييم انسان جماد است ، نبات است يا حيوان است ، نه اين است كه جزئى از انسان جماد است و جزئى نبات و جزئى ديگر حيوان است .
انسان به تمام وجودش جماد است و به تمام وجودش نبات است و به تمام وجودش حيوان است و به تمام وجودش انسان است بدون اينكه در خارج تمايزى ميان اينها باشد « 1 » .
به هرحال مرحوم آخوند مىگويد اينكه شيخ در اينجا مىگويد « بالقوه » ، به معناى بالامكان در مقابل بالفعل نيست بلكه اين بالقوه بودن به معناى عدم التمايز و عدم التفصيل است ، به معناى اجمال و وحدت است . ادامهء بحث را در جلسهء آينده مطرح مىكنيم .
هامش
( 1 ) . سؤال : اگر در اينجا تمايزى نيست ما اين ماهيات را از كجا درك مىكنيم ؟ .
استاد : اين مثل مسئلهء اعداد است . آيا نود در ضمن صد هست يا نه ؟ هم هست و هم نيست . اگر نود كه مرتبهاى از مراتب اعداد است به شرط لا اعتبار كنيم نود ، نود است ، نود و يك نيست و صد هم نيست .
معمولًا در عرف همينطور است . اگر كسى بگويد من نود تومان از شما طلبكار هستم ، نمىتوانيم به شرط لا اعتبار نكنيم و بگوييم اين نود تومان با هزار تومان هم منافات ندارد . ولى گاهى اعتبار به شرط لائيّت را از نود مىگيريم و حقيقت نود را مجموعهاى از واحدها اعتبار مىكنيم . به اين معناست كه مىگوييم : « چون كه صد آمد نود هم پيش ماست » . پس به يك اعتبار صد ضدّ نود است و به يك اعتبار ديگر واجد نود است . اين همان اعتبار لا به شرط و به شرط لاست . پس تمايز از بين نمىرود تا گفته شود از كجا صد را [ اعتبار مىكنيم و از كجا ] نود را .
ماده و طبيعت اساساً همينطور است . در طبيعت گاهى ماده به شرط لاست يعنى صورتى را قبول مىكند و صورت ديگرى را قبول نمىكند . ولى گاهى مادهاى كه مثلًا در گوسفند هست صورت گوسفندى را قبول مىكند و لا به شرط است ، يعنى كمالات گوسفندى را قبول مىكند و ابا ندارد از اينكه غير آن را بپذيرد . كمالات ديگرى را هم مىپذيرد ولى نه اينكه در وجود گوسفند ، اينها منفصل از يكديگر وجود دارند .