موضوعيت ندارد . ما تابع كلمهء « فى » نيستيم تا بخواهيم « فى » را توجيه كنيم .
به كارگيرى كلمهء « فى » براى حركت در مقوله [ مانند « حركت در كيف » ] اصطلاحى است كه حكما آوردهاند . ما همين قدر مىدانيم كه نوعى حركت داريم كه با أين انتساب دارد . آيا اينجا درست است كه كلمهء « فى » را به كار ببريم ؟ عرف كلمهء « فى » به كار مىبرد و مىگويد : جسم « در » مكان حركت مىكند ولى اين مسئله در بحث ما اهميتى ندارد . مسئله اين است كه حركت در هريك از اين اقسام ، نسبتى با مقولهاى خاص دارد . ما معناى اين را مىخواهيم به دست بياوريم .
گفتيم قول اول مىگويد كه مقوله ، موضوع حركت است . اگر مىگوييم « جسم در أين حركت مىكند » معنايش اين است كه اين أين است كه حركت مىكند . اگر حركت را كمال اول بدانيم ، معناى حركت در أين اين است كه اين أين ، متلبس به كمال اول شده است و چون در اينجا حركت با تجدد و تغير به يك معناست مىتوان گفت كه اين خود أين است كه تجدد و تغير را آناً فآناً قبول مىكند .
ايراد حكما بر نظريهء اول
حال اين را با نظريهء چهارم مقايسه كنيد . نظريهء چهارم مىگفت اين جسم است كه « أين » ها را قبول مىكند و در واقع أين « قبول شده » است نه « قبول كننده » . « قبول كننده » جسم است كه أينى را بعد از أينى مىپذيرد ، در حالى كه نظريهء اول مىگويد اين خود أين است كه متجدد است . « خود أين است كه متجدد است » يعنى خود أين است كه چيزى را آناً فآناً قبول مىكند .
اينجاست كه فلاسفه به اين قول اشكال مىكنند . مىگويند مثلًا در حركت كيفى ، جسم آناً فآناً سياه مىشود . ما مىگوييم اين جسم است كه اين اشتداد را مىپذيرد ( الجسم يشتد فى سواديّته ) ، ولى شما مىگوييد سواد اشتداد پيدا مىكند ( السواد يشتد ) ؛ يعنى آنچه اشتداد را مىپذيرد خود ذات سواد است . شيخ در پاسخ گفته است ( بيانى كه در اسفار آمده از شيخ است ) كه چيزى كه موضوع است و متجدد است نمىتواند خود عرض ( سواد ) باشد زيرا ما از شما سؤال مىكنيم كه آيا ذات سواد در حال اشتداد باقى است يا باقى نيست ؟ اگر ذات سواد باقى است ، آيا صفت جديدى براى آن حادث شده است يا حادث نشده است ؟ ( به ترتيب مرحوم آخوند ذكر نمىكنيم ) . اگر بگوييد وقتى ذات سواد اشتداد پيدا مىكند ذات سواد باقى