عرض .
پس عرض چيست ؟ عرض مسافت اين حركت است . مثلًا حركت در أين به اين معناست كه اين جسم است كه در أين حركت مىكند نه اينكه « أين » متحرك يا متغير است .
« مسافت » يعنى چه ؟ در اصطلاح فلسفى مسافت اختصاص به مكان ندارد و در حركت كيفى ، كمّى يا وضعى هم مسافت داريم . وقتى جسم ، متحرك در كيف است مقولهء كيف مسافت اين حركت است و زمانى كه جسم متحرك در وضع است وضع ، مسافت اين حركت است . عرف مسافت را فقط در مورد مكان مىشناسد ولى عقل عين همين را در حركت در كيف هم مىبيند ، در كم و يا وضع هم مىبيند و در جاى ديگر هم اگر قائل به حركت بشود مىبيند .
جسمى كه داراى عرضى مثل أين است ، دو حالت دارد : وقتى ساكن است ، يك فرد و يك نوع از اين عرض را دارد و همان را براى خود نگه مىدارد . آن فرد از أين را كه دارد ، همان فرد در دو زمان براى آن باقى است و به طريق اولى نوعش هم باقى است . اما همين كه جسم در أين حركت مىكند دائماً از فردى از افراد أين به فردى ديگر خارج مىشود . فردى را كه متلبّس به آن است رها مىكند و فرد ديگرى مىگيرد و باز آن فرد را رها مىكند و فرد ديگرى مىگيرد . در بعضى از موارد فقط فرد رها مىشود ، بدون اينكه صنف تغيير كرده باشد ولى گاهى از صنفى خارج شده و به صنف ديگر وارد مىشود . حتى گاهى در حركات اشتدادى ، جسم از نوعى خارج و وارد نوع ديگر مىشود و باز از نوعى خارج و وارد نوع ديگر مىشود كه توضيح آن خواهد آمد « 1 » .
مسافت را كه بشكافيم به معناى آن چيزى است كه طى مىشود و ابعاض آن دائماً متبدل مىشود ؛ آن چيزى است كه موضوع حركت دائماً متلبس به بعضى از آن است و بعد آن را رها كرده و متلبس به بعضى ديگر مىشود . پس اين است معناى حركت در مقوله ، حال مىخواهد آن مقوله أين باشد يا امر ديگر .
گفتيم حكما معمولًا و بلكه عموماً نظريهء چهارم را پذيرفتهاند . حال بايد ببينيم كه آن سه نظريهء ديگر و در واقع دو نظريهء ديگر - چون نظريهء اول با نظريهء دوم تفاوتى نداشت - چه ايرادى دارند ؟ باز يادآورى مىكنيم كه كلمهء « فى » در اينجا .
هامش
( 1 ) . [ اين توضيح در جلسهء بيست و ششم ذيل عنوان « توضيح نظريهء چهارم » آمده است . ]