از لحاظ ديگر ثابت است ؟ آيا متغير در تغير خودش ثبات دارد يا در تغير خودش هم متغير است ؟ مسلماً هر متغيرى در تغير خودش ثبات دارد ، همانطور كه هر كثيرى در كثرت خودش واحد است .
مرحوم آخوند مىگويد هر تغيرى دو جنبه دارد و نمىتواند اين دو جنبه را نداشته باشد . همانطور كه هر وجود ذهنى دو جنبه دارد ، وجودى است ذهنى به اعتبار مقايسهاش با وجود خارجى و بدون اين اعتبارِ مقايسهاى وجودى است خارجى ، همينطور وقتى نسبت اجزاى يك متغير به ديگر اجزاى آن را در نظر بگيريم متغير است و همچنين وقتى نسبت اجزاى اين متغير به متغيرهاى ديگر را در نظر بگيريم باز هم متغير است ولى در عين حال هر تغيرى داراى يك نحوه ثباتى است . پس اگر مىگوييم موجود بر دو قسم است : يا ثابت است يا متغير ، از جنبهاى غير از جنبهاى كه اين تقسيم بر مبناى آن صورت گرفته ، اين ثابت شامل متغير هم مىشود ، و آن جنبه اين است كه هر متغيرى در تغير خودش ثابت است « 1 » .
حال سؤال اين است كه آيا فاعل كه وجود را افاضه مىكند وجود نسبى را افاضه مىكند يا وجود مطلق را ؟ گفتيم هر قوهاى نسبت به فعليت قوه است ولى قطع نظر از مقايسه ، خودش فعليتى است كه « فعلية القوه » است . آيا فاعل ، « فعلية القوه » يعنى وجود فى نفسهء قوه را افاضه مىكند يا وجود مقايسهاى آن را ؟ پاسخ اين است كه فاعل وجود فى نفسهء آن را افاضه مىكند . علت ، فعليتى را افاضه مىكند كه آن « فعلية القوه » است كه همين فعليت ، در مقايسه با شىء ديگر قوه است .
هيولاى اولى كه نسبت به همهء فعليات قوهء محض است داراى دو حيثيت است ، از يك حيث حيثيتى از فعليات است كه « فعلية القوه » است ، و از حيث ديگر يعنى در مقايسهء با فعليات ديگر ، عدم است چون قوه ، عدم است . علت ، آن جنبهء مقايسهاى را كه عدمى است ايجاد نمىكند بلكه فعلية القوه را ايجاد مىكند .
همچنين در وجود ذهنى ، علت نوعى وجود خارجى را ايجاد مىكند كه در مقايسهء با يك وجود ديگر وجود ذهنى است ؛ و در كثرت ، وحدتى را ايجاد مىكند كه از آن ، كثرت انتزاع مىشود . درست است كه واحد و كثير در مقابل يكديگر .
هامش
( 1 ) . اشكال : اين ثبات غير از ثباتى است كه در مورد علت ثابت مىگوييم .
استاد : البته كه غير از آن است و ما هم نگفتيم عين آن است .