ويژگى خاص تقسيمات وجود
اينجاست كه مرحوم آخوند مطلب مهمى را عنوان مىكند و آن مطلب اين است كه مسئلهء ثبات و تجدد نظير مسئلهء قوه و فعليت و مسئلهء وحدت و كثرت است . ما يك سلسله تقسيماتى داريم كه در آنها در عين اينكه دو قسم در مقابل يكديگر قرار مىگيرند ، احد المتقابلين شامل ديگرى هم هست و در مورد تقسيمات وجود ، بر خلاف ماهيت ، چنين مطلبى صادق است . اين را بايد درست توجه كرد . ميرزاى جلوه نتوانسته است اين مطلب را خوب درك كند و لذا مىگويد « لا محصّل له » .
در هيچ يك از تقسيمات ماهيت ، يك قسم ، ولو به حسب اعتبار ، شامل قسم ديگر نمىشود . مثلًا اگر بگوييم حيوان يا ناطق است يا غير ناطق ، اين به اصطلاح يك تقسيم « مطلق » است نه « نسبى » ، زيرا واقعاً ناطقها در يك دسته و غيرناطقها در دستهء ديگرى قرار مىگيرند . ديگر نه ناطقها به اعتبارى غيرناطق هستند و نه غيرناطقها به اعتبارى ناطق . ولى تقسيمات وجود هميشه نسبى است ، يعنى در عين اينكه وجود به دو قسم تقسيم مىشود يكى از آن دو قسم به يك اعتبار شامل قسيم خودش هم مىشود « 1 » . مثلًا ( اين مثال را مرحوم آخوند در اينجا ذكر نكرده است ) مىگوييم : « الوجود إما ذهنى و إما خارجى » : وجود يك ماهيت يا ذهنى است يا خارجى . وجود خارجى وجودى است كه آثار آن ماهيت بر آن مترتب مىشود و وجود ذهنى وجودى است كه آثار آن ماهيت بر آن مترتب نمىشود . اين بهطور نسبى درست است نه بهطور مطلق ؛ يعنى براى آن ماهيتى كه در ذهن آمده است مطلب از همين قرار است كه بر آن ماهيت ، آثار مترتب نمىشود ، ولى از جنبهء ديگر وجود مساوى با ترتب اثر است . مگر مىشود چيزى موجود باشد و اثرى بر آن مترتب نباشد ؟ وجود ذهنى هم يك سلسله آثار دارد و لذا هر وجود ذهنى در .
هامش
( 1 ) . اين از نظريات بسيار لطيف مرحوم آخوند است كه در مواضع مختلف اسفار آمده و بسيارى از نظريات آقاى طباطبايى مبتنى بر همين مطلبى است كه آخوند اينجا گفته است و ايشان در بداية الحكمة طرح مطلب را براساس همين مطلب ريختهاند .