مقايسهء با وجود خارجى وجود ذهنى است ، ولى بدون مقايسهء با وجود خارجى ، خودش ، وجود خارجى است . پس يكى از اين دو قسم ، يعنى وجود خارجى ، به اعتبارى بر قسيم خودش صادق است . اين يك مثال .
در تقسيم ديگر مىگوييم : « الوجود على قسمين : إما بالقوه و إما بالفعل » . وجود بالقوه آن است كه ممكن است آثار بر آن مترتب شود و وجود بالفعل آن است كه قبلًا در مرتبهء امكان بوده و بعد به مرتبهء فعليت رسيده است . هرچه كه در وجود بالفعل هست فقط امكانِ شدن آن در وجود بالقوه هست ؛ وجود بالقوه غير از امكانِ شدن ، چيز ديگرى نيست . پس هر وجود بالقوه نسبت به وجود بالفعل ، بالقوه است ، ولى آيا وجود بالقوه در بالقوه بودنش هم بالقوه است يا بالفعل ؟ وجود بالقوه در بالقوه بودنش فعليت دارد . پس باز مىبينيم وجود به دو قسم تقسيم مىشود كه در عين اينكه به اعتبار مقايسهاى ( چون تقسيمات وجود همه نسبى و مقايسهاى است ) تقسيم صحيح است به اعتبار ديگر يكى از دو قسيم شامل ديگرى مىشود .
تقسيم وجود به واحد و كثير هم همينطور است . هر كثيرى در مقايسهء با واحدى كه طرف تقسيم آن قرار گرفته كثير است ولى همان كثير در مقايسهء با شىء ديگر واحد است . مثلًا اگر « عشره » را در مقابل واحد قرار دهيم ، كثيرِ اين واحد است ، ولى آنگاه كه عشره را در مقابل صد قرار مىدهيم كه عبارت است از ده عشره ، در اين حالت در هر عشرهاى وحدت افتاده است . پس عشره در عين اينكه كثرت واحدهاى طبقهء اول است ، خودش نسبت به آحادى كه از عشرات به وجود مىآيد متصف به صفت واحد مىشود : يك عشره ، دو عشره ، سه عشره . پس هر كثيرى با اينكه در مقابل واحد قرار مىگيرد ، در مقايسه با واحدهاى ديگرى از نوع خودش ، متصف به واحد مىشود .
ويژگى مذكور و مسئلهء ربط متغير به ثابت
عين اين مطلب در مورد ثبات و تجدد هم صادق است و پاسخ اشكالاتى كه برخى حضار مطرح كردند در همين نكته است واى كاش مرحوم آخوند اين مطلب را در اينجا بيش از اين تشريح مىكرد . وجود تقسيم مىشود به متجدد و ثابت .
مىخواهيم ببينيم اين تقسيم مطلق است يا نسبى ، به همان معنايى كه توضيح داديم .
آيا هرچه كه متغير شد بهطور مطلق متغير است و يا هر متغيرى از يك لحاظ متغير و