مراتب قرب و بعدى كه شما فرض كرديد ، در واقع و نفس الامر چيزى جز مراتب حركت نيست يعنى از مراتب حركت انتزاع مىشود . البته اين مطلب را مرحوم آخوند در انتهاى كلام خود آوردهاند كه من به جهت خاصى آن را تحت عنوان ثانياً ذكر كردم « 1 » .
مراتب حركات به عنوان علل معدّه
مرحوم آخوند در اوايل پاسخ خود به مستشكل ، چنين مىگويد كه فرض دو سلسله - كه گفتيم از نظر مرحوم آخوند اين دو سلسله [ يعنى سلسلهء مراتب حركات و سلسلهء مراتب قرب و بعد ] در انتها به يك سلسله برمىگردد - براى توجيه حركت « نعْم العون » است ، ولى از ناحيهء علل معدّه نه از ناحيهء علل موجده . توضيح اينكه .
هامش
( 1 ) . اشكال : امر انتزاعى بالاخره يك حيثيتى مىخواهد تا منشأ انتزاع داشته باشد . فوقيت مگر تحت يكى از مقولات نيست ؟ فوقيت ولو انتزاع از يك فوق مىشود ولى خارجاً حيثيتى قائم به شىء است .
استاد : مراد شما از « خارجاً » چيست ؟ يعنى آن حيثيت ، جداى از منشأ انتزاعش است ؟ نه . اگر جدا باشد ، ديگر حيثيتى انتزاعى نيست .
اشكال : بالاخره شىء بايد خاصيتى در خارج داشته باشد تا حيثيتى انتزاع شود .
استاد : اگر خاصيتى در خارج باشد ديگر انتزاع نيست . انتزاع يعنى تحليل ذهن . ذهن كه جنس و فصل را در خارج از يك شىء انتزاع مىكند آيا شىء در خارج به دو نيمه تجزيه مىشود . . .
اشكال : بالاخره حيثيت قوه و حيثيت فعل دارد كه از آن جنس و فصل انتزاع مىشود .
استاد : آيا اين دو حيثيت انضمامى است ؟ آيا نيمى از شىء قوه است و نيمى از آن فعليت ، يا شىء به تمام وجودش قوه و به تمام وجودش فعليت است ؟ آيا اين شىء كه « حيوان ناطق » است نيمى از آن « حيوان » و نيمى از آن « ناطق » است يا سراپايش حيوان و سراپايش ناطق است ؟ .
اشكال : در مورد مقولهء اضافه چه مىگوييد ؟ .
استاد : در گذشته گفتيم كه از مقولهء اضافه تنها اسمش باقى مانده است و بسيارى از مقولات ارسطويى در واقع مقوله نيستند از جمله مقولهء اضافه . حاجى هم تصريح مىكند كه اضافه داخل در معقولات ثانيه است . البته شيخ و ديگران كوشش كردهاند براى اضافه مابازايى در خارج قائل شوند . مقولهء اضافه در واقع مقوله نيست . مقوله از ماهيت حكايت مىكند و اگر چيزى بخواهد ماهيت باشد بايد از خودش مابازاء داشته باشد در حالى كه اضافه از خود مابازاء ندارد و در واقع تحليل ذهن است . وقتى تحليل ذهن شد پس امر انتزاعى است .
شما مگر در مورد كثرت وجود و ماهيت چه مىگوييد ؟ وقتى براى شىء ، هم وجود و هم ماهيت اعتبار مىكنيد آيا وجود مابازايى دارد و ماهيت مابازاى ديگرى ؟ اگر اينطور باشد هر دو اصيلاند كه محال لازم مىآيد . يا مثلًا مىگوييد اين انسان شىء است . آيا شيئيت انسان غير از انسانيت اوست يعنى در خارج ، به انسانيت اين موجود ، شيئيت آن ضميمه شده است و از آن چيزى كه علاوه بر انسانيت دارد شيئيت انتزاع مىشود ؟ در اين صورت بايد دو چيز در خارج وجود داشته باشد .