بهطور تقريبى اين است كه شما مىگوييد حركت از باب اينكه يك امر عرضى است و نسبت آن به موضوعش بالامكان است نيازمند به علت است . ما عين حرفى كه شما در باب طبيعت مىگوييد كه تجدد از ذات آن انتزاع مىشود ، در باب خود حركت حتى حركات عرضى مىگوييم . البته ما نمىگوييم كه در حركات عرضى ، ذاتى داريم و وجودى كه حركت از وجود آن انتزاع مىشود بلكه مىگوييم چيزى است كه ماهيتش عين تجدد است .
همانطور كه شما در باب طبيعت جوهريه مىگوييد كه جاعل وجودى را جعل مىكند كه از آن حركت انتزاع مىشود ، ما مىگوييم جاعل ، ماهيتى را جعل مىكند كه آن ماهيت عين حركت است . چه مانعى دارد كه بدون آنكه نيازمند طبيعت سيال باشيم مطلب را در خود حركت خاتمه دهيم ؟ من اين مطلب را عرض كردم تا در چند جلسهء ديگر و يا در فصل سى و سوم ( ربط حادث به قديم ) در مورد آن بحث كنيم « 1 » .
هامش
( 1 ) . [ اشكال مرحوم جلوه در اواخر جلسهء بيست و دوم مجدداً طرح و در اواخر جلسهء بيست و چهارم پاسخ داده شده است . ]