تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
كنيم . يا اگر مىگوييم در نطفهء انسان امكان وجود انسان هست نه اين است كه اين امكان به صورت يك جوهر قائم به ذات وجود دارد ، بلكه به صورت يك صفت براى يك جوهر وجود دارد . حال آيا اين صفت ، صفتى است كه ماهيت آن غير از اضافه و نسبت است يا جز اضافه و نسبت چيز ديگرى نيست ؟ در باب اعراض ثابت شده است كه ما يك سلسله اعراض داريم كه اصلًا ماهيت آنها ماهيت اضافه و نسبت است ، مثل ابوّت و بنوّت . البته هر چيزى ممكن است داراى اضافه باشد و بلكه هيچ چيزى در عالم نيست كه داراى اضافه نباشد ولى اينكه « چيزى داراى اضافه و نسبت است » يك مطلب است و خود « اضافه و نسبت » مطلب ديگرى است . مثلًا زيد چون برادر عمرو است با عمرو نسبتى دارد . در اينجا زيد « ذات اضافه » [ يعنى داراى نسبت اضافه ] است ولى خودِ برادرى و اخوت يك نسبت است ، نه شىء داراى نسبت . همين‌طور است فوقيت و تحتيت . اين فلاسفه مىخواهند بگويند اين چيزى كه ما به نام امكان مىناميم - و مسئلهء مهم هم همين است كه بعد بايد اثبات بشود - جز يك نسبت چيز ديگرى نيست ؛ ماهيتش ماهيت نسبت است . مثلًا امكان استعدادىِ نطفه براى انسان عبارت است از نسبتى ميان نطفه و انسان . بعد آن اشكال در ذيل اين فصل به وجود مىآيد كه بايد در مورد آن مفصل بحث كنيم كه نسبت بايد ميان دو امر موجود باشد . آيا نطفه نسبت دارد با انسانى كه بعد مىخواهد به وجود بيايد و الآن معدوم است ؟ چطور امكان استعدادى عبارت است از نسبت ميان اين و آن ؟ اصلًا آنى وجود ندارد . چطور مىشود ميان موجود و معدوم نسبتى باشد ؟ اين اشكالى است كه بعد دربارهء آن بحث مىكنيم « 1 » . البته براى اين برهان كه در آن مىخواهيم امكان و ماده‌اى را كه حامل امكان است اثبات كنيم فرق نمىكند كه ماهيت آن اضافه باشد يا عرض ديگرى باشد ولى اين را طرداً للباب در اينجا ذكر كرده‌اند . پس خلاصهء برهان فلاسفه براى آنكه اثبات كنند حادث بدون امكان قبلى و .
هامش
( 1 ) . [ به جلسهء شانزدهم ذيل عنوان « آيا امكان استعدادى اضافهء ميان موجود و معدوم است » مراجعه شود . ]