عقلا باشد كه مثلًا ما امروز اعتبار كردهايم كه انسان ممكن باشد ، فردا اعتبار مىكنيم كه ممكن نباشد بلكه واجب باشد يا ممتنع باشد ، و يا فعلًا اعتبار كردهايم كه ذات حق واجب باشد بعد اعتبار مىكنيم كه واجب نباشد . واضح است كه وجوب و امكان و امتناع ، اعتبارى به اين معنا نيست ؛ جاى احتمالش هم نيست .
حال كه اينطور نيست پس ما چه نحوه وجودى براى اينها قائل شويم ؟ اگر ما هيچ نحوه وجودى براى اينها قائل نباشيم معنىاش اين است كه اينها اعتبارى به همان معنا هستند كه گفتيم ، يعنى اعتبارى عقلايى و وضع و رفعش به دست انسان است و وهمىِ محض و قراردادى محض است « 1 » . در باب مواد ثلاث و اعتباريات .
هامش
( 1 ) . - يعنى مثل اين است كه فرض كنيم ؟ .
استاد : نه ، با « فرض » هم فرق دارد . فرض ، يك چيزى است كه فقط يك شخص براى خودش مىكند . منظور ما اين گونه فرضى نيست ، اين فرض فردى و شخصى است .
منظور ما فرض عقلايى و اجتماعى است . فرض عقلايى آن فرضى است كه عقلا بنا را بر اين گذاشتهاند و قرارداد كردهاند كه اين فرض را بكنند و آثارى را بر اين فرض مترتب كنند .
مثلا در باب زوجيت بعد از آنكه دو نفر صيغهء عقدى خواندند يا دفترى را امضا كردند قرار بر اين است كه اينها زن و شوهر يكديگر هستند و بين اينها رابطهء زوجيت برقرار است . اين زوجيت يك عينيتى نيست ؛ يعنى از نظر وجود عينى ، اين دو نفر قبل از اينكه اين صيغه را بخوانند و اين دفتر را امضا كنند همان بودند كه الآن هستند . از نظر وجود عينى هيچ فرق نكرده است ، ولى طبق قراردادى كه همهء اهل اين جامعه آن قرارداد را فعلا محترم مىشمارند و يا طبق قانونى كه آن را محترم مىشمارند ( مثل قانون شرع ) و واضع آن را محترم مىشمارند اينها الآن بايد احكام زوجيت را بر يكديگر بار كنند ؛ يعنى از اين به بعد آنچه كه قبلا حرام بود حلال مىشود و تكاليفى كه قبلا نبود برقرار مىشود .
مثلا شرعاً نفقهء اين زن از اين ساعت بر اين مرد واجب مىشود ، و يا احكامى ديگر از اين قبيل . اينها قراردادهاى اجتماعى است و منظور من از امور قراردادى محض كه وضع و رفعش به دست انسان است همين قراردادهاى اجتماعى است .
آن فرضهايى كه شما مىگوييد ، فرض شخصى و فردى است . مثلا من فرض مىكنم كه در اينجا مثلثى وجود دارد و در اين مثلث خطى از فلان نقطه بر اين قاعدهء مثلث عمود شده است . اينها فرضهاى شخصى است نه قرارداد اجتماعى . ولى همهء اينها در فرض بودن يكسان هستند .
اين امورى كه فرضى محض هستند ، چه فرض فردى و چه فرض اجتماعى ، هيچ نحو وجودى ندارند ؛ يعنى آن وجودهايى كه ما خوانديم و گفتيم وجود يا محمولى است يا رابط ، و وجود محمولى را به تعبير حاجى گفتيم يا رابطى است يا نفسى ، و باز وجود نفسى را به دو نوع تقسيم كرديم ، اين امور فرضى هيچكدام از اين وجودها را ندارند ؛ هيچ نحو وجود عينى ندارند .