شناختهايم .
حال بحث در اين است كه آيا فقط ضرورت بديهى است و امكان و امتناع را به تبع ضرورت مىشناسيم يا حتى امكان و امتناع هم بديهى است ؟ شيخ و امثال او مىگويند همهء اينها مفاهيمى بديهىاند و فقط نيازمند به تذكر و يادآورى هستند و اگر ما آنها را تعريف مىكنيم اين تعريف شبيه تعريفى است كه لُغوى مىكند كه فقط موارد استعمال را بيان مىكند نه اينكه بيايد يك تعريف منطقى بكند . از نظر منطقى اينها نيازمند به تعريف نيستند . اين هم معنى شعر دوم حاجى كه فرمود :
و هى غنية عن الحدود * ذات تأسّ فيه بالوجود