مقدمهء دوم
مقدمهء ديگر اينكه تجزيههاى ذهنى از اين جهت بر خلاف تجزيههاى خارجى است كه تركيب خارجى هميشه به صورت مركب شدن دو جزء يا بيشتر است در عرض يكديگر ، مثل دو عنصر كه از آنها آب به وجود مىآيد ، ولى درمنطق ثابت شده است كه تركيب ذهنى بايد به صورت جنس و فصل باشد ؛ يعنى چه ؟ يعنى بايد يكى از آنها اعم باشد از آن مركب و ديگرى متساوى باشد با آن مركب و قهراً يكى از آنها بايد مبهم باشد و ديگرى متعين ، يكى ابهام داشته باشد و ديگرى تعين او باشد . امكان اينكه يك ماهيت مركب شود ازدو عنصر ذهنى كه هر دو از خودش اعم باشند نيست ؛ امكان اينكه هر دو از خودش اخص باشند نيست ؛ امكان اينكه هر دو با آن مساوى باشند نيست ؛ و امكان اينكه يكى از آن دو مساوى آن و ديگرى اخص از آن باشد هم نيست . يك راه بيشتر ندارد . اگر ماهيتى و مفهومى در ذهن مركب باشد از دو عنصر ، فقط يك راه دارد كه مركب باشد از دو جزء [ و آن اين است ] كه يكى از آن دو جزء اعم از خودش باشد و جزء ديگر با خودش مساوى باشد كه منظور از تساوى به اصطلاح « تساوى شمولى » است مثل تساوى انسان و ناطق كه هر انسانى ناطق است و هر ناطقى انسان است . ولى حيوان كه جزء ديگر مفهوم انسان را تشكيل مىدهد اعم است : هر انسانى حيوان است ولى هر حيوانى انسان نيست .
مقدمهء سوم
مقدمهء سوم اين است كه اگر ما مفهومى داشته باشيم كه اعم از آن مفهوم قابل تصور نيست ، اين مفهوم نمىتواند مركب باشد ، چون اگر مركب باشد بايد جنسى داشته باشد كه از خودش اعم باشد و فرض اين است كه اعم از اين مفهوم چيزى فرض نمىشود ، مثل مفهوم « شىء » و مفهوم « وجود » ( كه مساوى با مفهوم شىء است ) . چنين مفهومى اگر مركب باشد بايد [ يك جزء آن ] اعم از خودش باشد و وقتى ما برهان داريم كه هيچ مفهومى نمىتواند اعم از اين مفهوم باشد پس اين