تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
روى مفهوم وجود از آن جهت كه در ذهن تحقق پيدا مىكند و بگوييم مفهوم وجود از آن جهت كه در ذهن است يا محمولى است يا رابط . به اين معنى ، اصالت وجودى و اصالت ماهيتى هر دو يك جور فكر مىكنند ، چون راجع به مفهوم وجود در ذهن طرز تفكر اصالت وجودى و اصالت ماهيتى يكسان است . ديگر مفهوم وجود در ذهن از نظر اصالت وجودى و اصالت ماهيتى فرق نمىكند و لذا در آن بحثى كه در باب جعل داشتيم گفتيم فرق نمىكند كه اصالت وجودى بشويم يا نه . آنجا كه مىگوييم جعل يا به وجود محمولى تعلق مىگيرد يا به وجود رابط ، درواقع داريم حالت ذهن را بيان مىكنيم . پس اين يك تقسيمى است كه مربوط به عالم مفهوم است . بعد دو تقسيم ديگر مستقل از يكديگر مىكنيم كه هر دو مربوط به عالم عين است : يك تقسيم مىكنيم و مىگوييم موجود از نظر محل و موضوع يا بىنياز از محل و موضوع است يعنى بىنياز از چيزى است كه در آن حلول كند ، اين مىشود « وجود لنفسه » ؛ يا نيازمند به چيزى است كه در آن حلول كند ، اين مىشود « وجود لغيره » . بعد تقسيم ديگرى مىكنيم مستقل از اين تقسيم و آن تقسيم اين است كه مىگوييم وجود - يا موجود « 1 » - از نظر اينكه حيثيت وجودش حيثيت صدورى « 2 » از شىء ديگر باشد يا نباشد ، يا صادر از غير است يا صادر از غير نيست . اگر صادر از غير نشد « وجود بنفسه » است ، اگر صادر از غير شد « وجود بغيره » است . پس اين تقسيم اساساً از تقسيم وجود به وجود لنفسه و وجود لغيره جداست نه اينكه وجود لنفسه را تقسيم كنيم به وجود بنفسه و وجود بغيره تا آن اشكال پيش بيايد « 3 » .
هامش
( 1 ) . اگر اصالت ماهيتى باشيم مىگوييم « موجود » ، ولى اگر اصالت وجودى باشيم « موجود » كه بگوييم درست است ، . « وجود » هم بگوييم درست است . ( 2 ) . حيثيت صدور از شىء ديگر غير از مسألهء حلول است . ( 3 ) . - يعنى بنا بر اين تقسيم ، « وجود لغيره » هم ممكن است صادر نباشد ؟ . استاد : تقسيم درست است ؛ ما نمىگوييم حتماً اين‌طور است ، ما مىگوييم موجود يا بنفسه است يا بغيره ، منتها تمام لغيره‌ها وجود بغيره هم دارند ولى وجودهاى لنفسه بعضى از آنها بنفسه هستند ( ذات بارى تعالى ) و بعضى ديگر بغيره ( آنهايى كه ما « جوهر » مىناميم ) . - يعنى مىفرماييد تمام اين تقسيم بندىها به اصل وجود برمىگردد به اعتبارات مختلف ؟ . استاد : بله ، به اعتبارات مختلف . ولى تقسيم اول به مفهوم وجود برمىگردد كه در آن جهت ، اصالت وجودى و اصالت ماهيتى هر دو يك جور هستند . بعد ما دو تقسيم ديگر داريم از نظر وضع عينى موجود نه از نظر وضع ذهنى موجود ( آن تقسيم اول مربوط به وضع ذهنى موجود بود ) . وضع عينى موجود دو تقسيم برمىدارد : يك تقسيم از نظر محل داشتن و محل نداشتن است ، يعنى از نظر اينكه وجودش وجود حلولى و وجود قائم به غير باشد يا وجودش وجود مستقل و قائم به ذات باشد و از نظر اينكه وجودش حالت غير باشد كه ديگرى متصف به آن باشد و حساب حساب صفت و موصوف باشد يا وجودش حالت غير نباشد ومستقل باشد . از اين نظر وجود يا حالت غير است يا حالت غير نيست . اگر حالت غير نباشد مىگوييم « وجود لنفسه » و اگر حالت غير باشد مىگوييم « وجود لغيره » . تقسيم ديگرى كه مستقل از اين تقسيم داريم اين است كه باز هر موجودى از نظر وضع عينى خودش از جهت رابطه با يك علت داشتن ، يا مرتبط به علت و صادر از يك علت است و يا مرتبط به هيچ علتى نيست و از نظر علت قائم به ذات است . اگر قائم به ذات باشد مىشود « وجود بنفسه » و اگر قائم به غير باشد مىشود « وجود بغيره » . - يعنى در هر دو حال ، مقسم ، « وجود فى نفسه » و وجود در خارج است . استاد : « وجود در خارج » است ، فى نفسه را ديگر در اينجا نياوريد چون اصلا « فى نفسه » كه مىگوييم حالت موجود در ذهن را داريم بيان مىكنيم . - بله ، « موجود در خارج » است . استاد : « موجود در خارج » است . موجود در خارج يا لنفسه است يا لغيره ، و ايضاً موجود در خارج يا بنفسه است يا بغيره . چرا ما اين‌طور بگوييم كه موجود در خارج يا لنفسه است يا لغيره و موجود لنفسه يا بنفسه است يا بغيره تا بعد اشكال شود كه لازمهء حرف شما اين است كه موجود لغيره ديگر موجود بغيره نباشد و يا تكليفش از اين جهت روشن نباشد . نه ، ما تقسيم را به‌طور صحيح انجام مىدهيم تا اشكال پيش نيايد و تكليف آن هم روشن شود . - يعنى مشمول مىشود . استاد : بله ، مشمول اين تقسيم مىشود ؛ يعنى اگر بخواهيم تقسيم صحيح بكنيم تقسيم صحيحش اين است .