يا بىحضور قلب . يك چيزهايى كه اينها صفات نماز است كه اگر از نماز بگيريم باز نماز هست ولى اين صفت را ندارد . نماز بىخشوع نماز است ولى صفت خشوع را ندارد . نماز فرادى نماز است ولى صفت جماعت را ندارد . ولى چيزهايى هست كه مقوّم ذات نماز است كه اگر آنها را از نماز بگيريم ديگر نمازى باقى نمىماند ؛ مثل اينكه از نماز ركوع و سجود و . . . ( اركان نماز ) را بگيريم . اگر اينها نباشد اصلًا نمازى در كار نيست ؛ مثل شير مولوى است : « شير بىيال و دم و اشكم كه ديد ؟ » .
وقتى سؤال از چيستى مىكنيم از چه سؤال مىكنيم ؟ در مورد اشياء ، دو گونه معانى كه بر آنها صدق مىكند تشخيص مىدهيم ؛ يعنى اشياء داراى دو سلسله معانى و اوصاف كه بر آنها صدق مىكند هستند . بعضى از اين معانى و صفات را اگر از آنها بگيريم اشياء خودشان خودشان هستند ولى چيزى و صفتى را ندارند حتى اگر صفتى لاينفك را منفك از آنها فرض كنيم . ولى بعضى ديگر از معانى و اوصاف هست كه اگر از اشياء بگيريم خودشان را از خودشان گرفتهايم و ديگر چيزى باقى نمىماند . به اين گونه معانى مىگوييم « ذاتى » . ذاتى و عرضى در منطق همين است ؛ و ذاتيات يا ماهيتند و يا جزء ماهيت ( نوع و جنس و فصل ) يعنى چيزهايى كه اگر آنها را از شىء بگيريم خودش خودش نيست ؛ ولى عرضيات را اگر از چيزى بگيريم خودش خودش هست .
حال آيا مىتوانيد منكر شويد و بگوييد كه اشياء ماهيت ندارند ؟ اگر بگوييد كه اشياء ماهيت ندارند به اين معناست كه اشياء چيزى ندارند كه اگر آن چيز را از آنها بگيرند ، ديگر خودش خودش نيست . اگر اينطور است پس اصلًا خودى ندارند « 1 » .
هامش
( 1 ) . - ممكن است خودى داشته باشند ولى مجهول باشد .
استاد : مجهول باشد ؛ ما نگفتيم معلوم باشد . اينها هم قبول دارند كه رسيدن به كنه ماهيت مشكل و غير ميسور است . از فارابى نقل شده و از شيخ و صدرا هم بيشتر نقل شده كه آنچه ذكر مىشود ، بجاى ماهيت مىآوريم ، اينها ماهيت واقعى نيست . جنس و فصل كه مىگويند ، جنس و فصل منطقى است نه جنس و فصل واقعى و حقيقى ، يعنى جنس و فصلى است كه بجاى جنس و فصل واقعى آوردهايم . به هر حال شىء يك جنس وفصل واقعى دارد اعم از اينكه ما كشف كرده باشيم يا نكرده باشيم . پس مسألهء اينكه اشياء چيستىهايى - يعنى ذاتيات - دارند در مقابل آيايىها كه صفات اشيائند قابل انكار نيست .
- اينكه فارابى چنين گفته و ديگران هم تأييد كردهاند كه رسيدن به كنه حقيقت و ماهيت يك چيز غيرميسور