( 2 ) ماهيت و لواحق آن
- .
در جلسهء پيش دربارهء « ماهيت » بحث كرديم كه اصلًا مسألهء ماهيت كه طرح مىشود ، در واقع پاسخ به چه نياز فكرى انسان است . آيا چنين نياز فكرى در انسان هست كه پاسخش چيزى باشد كه ما به آن « ماهيت » مىگوييم ؟ .
گفتيم بله ، مسلّماً يكى از جنبهها و سؤالاتى كه دربارهء اشياء براى ذهن انسان مطرح مىشود سؤال از چيستى اشياء است ، و اين غير از سؤال از هستى اشياء است و غير از سؤال از چرايى اشياء است و غير از سؤال از « آيا اينچنين هستِ » اشياء است ، غير از سؤال از « كِىاى » و « كجايى » اشياء است .
حال ارزش اين سؤالات چقدر است ؟ آيا از نظر ارزشى كه براى بشر دارند در يك حدّند ؟ مسلّماً در يك حد نيستند ؛ يعنى سؤال از « كجايى » با سؤال از « چيستى » يا سؤال از « هستى » در يك حد از ارزش نيستند . وقتى كه سؤال از « هستى » يك شىء مىكنيم مىخواهيم دريابيم كه آيا اين شىء كه الآن مورد توجه و موضوع تفكر ماست ، يك واقعيتى است در خارج يا يك واقعيت نيست ؟ آنگاه با هر معيارى ، معيار فلسفى باشد يا معيار تجربى ، مىخواهيم واقعيت آن شىء را ثابت كنيم ، و درك كنيم كه آن شىء هست . امر داير است ميان اينكه آن چيزى كه دربارهاش فكر مىكنيم يك امر واقعى باشد يا يك امر موهوم محض . پس اينكه