تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
مختلف بودن مجهولات علامت مختلف بودن معلومات است و مختلف بودن معلومات علامت مختلف بودن جنبه‌هاى مختلف اشياء است كه چون اشياء جنبه‌هاى مختلف دارند علمهاى ما دربارهء اشياء ، گوناگون است ؛ يعنى دربارهء يك شىء ما چند علم داريم و قهراً دربارهء يك شىء چند جور جهالت و نادانى ممكن است داشته باشيم ، و دربارهء يك شىء چند جور پرسش داريم . بنابراين ، اين بحث ابتدا به صورت يك بحث لُغوى است ولى فوراً بحث از لغت به معنا يعنى به سؤالات و پرسشهايى كه براى ذهن واقعاً مطرح است منتقل مىشود ، و از تعدد و انواع پرسشها به انواع مجهولات و از آنجا به انواع معلومات و از آنجا به جنبه‌هاى مختلف اشياء ، كه ذهن ما از ديدهاى مختلف اشياء را مىبيند . دربارهء يك شىء در آنِ واحد سؤالهاى متعدد مطرح مىشود . مثلًا انسان لغت « تيهو » را كه مىشنود اول سؤال مىكند كه « تيهو چيست » ؟ اول كه مىپرسد ، سؤال از لغت مىكند ؛ يعنى مىخواهد بگويد اين لفظ براى چه معنايى وضع شده . بعد مىفهمد اين لغت نام فلان مرغ است كه در لهجهء ديگر به آن « كبك » مىگويند و تيهو همان كبك است . سپس سؤال را از مرحلهء لغت مىگذراند و مىگويد آيا راستى اين كبك ( دراينجا ديگر به لغت كارى ندارد ) چيست ؟ چه مرغى است ؟ مىخواهد اين را برايش تعريف كنند . اين يك نوع ديگر از پرسش است كه « چيست او » ؟ بعد يك نوع پرسش ديگر هست ( البته انسان وقتى چيزى را مىداند ديگر از آن سؤال نمىكند و ليكن در ابتدا سؤالاتى براى ذهن مطرح است ) كه آيا او هست يا نيست ؟ چنين چيزى واقعيت دارد ؟ مثل اينكه كسى دربارهء سيمرغ حرفى مىزند كه سرش به سر انسان مىماند ، بالهايش چنين است ، آشيانه‌اش چنان است ؛ بعد آدم سؤال مىكند كه اصلًا چنين چيزى هست يا فقط فرض است ؟ وجود دارد يا وجود ندارد ؟ پس سؤال از هستى غير از سؤال از چيستى است . اولًا او چيست ؟ بعد آيا او هست ؟ ( البته به يك معنا چيستى بر هستى مقدم است و به يك معناى ديگر هستى بر چيستى مقدم است ) . باز سؤال ديگرى براى انسان مطرح است و آن اينكه انسان بعد از اينكه از سؤال از مرحلهء هستى فارغ شد ، از احوالش سؤال مىكند . مثلًا دربارهء همان كبك مىپرسد آيا اين مرغ گوشتخوار است يا دانه خوار ؟ يا دربارهء يك حيوان ديگر سؤال مىكند كه آيا آن حيوان پستاندار است يا يك نوع ديگر ؟