پس ملاك تقدم و تأخر در اينجا « وجود » است ، كه بعداً راجع به ملاكها به تفصيل بيشترى بايد بحث كنيم « 1 » .
5 . سبق بالعلية
نوع ديگر از سبق و تقدم « تقدم بالعليه » يا « تقدم بالوجوب » است و اين در آنجاست كه ما علت را علت تامه اعتبار كنيم ؛ يعنى اين نوع از تقدم در رابطهء علت تامه با معلول خودش وجود دارد . علت تامه هم تقدم دارد بر معلول خودش ولى اين يك نوع تقدمى است غير از تقدم علت ناقصه بر معلول . ملاك اين تقدم ، وجوب است نه وجود ، يعنى يك چيزى علاوهء بر آن است . اگر در آنجا علت ناقصه را به آن معنايى كه گفتيم يعنى به شرط لا بگيريم [ در اينجا يعنى در علت تامه ] اصلًا تقدم بالوجود به آن معنا نيست . اما اگر علت ناقصه را به همين نحو لابشرط بگيريم در علت تامه هر دو [ نوع تقدم يعنى تقدم بالوجود و تقدم بالوجوب ] وجود دارد . ولى مقصودشان از اين تقدمى كه اصطلاحاً آن را « تقدم بالعليه » مىگويند تقدم بالوجوب است .
در مباحث گذشته « 2 » خوانديم كه تا معلول وجودش به مرحلهء وجوب نرسد محال است وجود پيدا كند ( الشىء ما لم يجب لم يوجد ) يعنى اول بايد سدّ جميع انحاء عدم از آن بشود و امكان وجود پيدا نكردن از آن منتفى بشود تا آن وقت معلول وجود پيدا كند ، فقط آن وقت است كه معلول وجود پيدا مىكند و از اين جهت است كه رابطهء اشياء رابطهء ضرورى مىشود و نظام حاكم بر جهان يك نظام ضرورى و سنت لايتخلف مىشود . پس معلولْ اول بايد وجوب پيدا كند تا بعد وجود پيدا كند . ولى معلول آن وقت وجوب پيدا مىكند كه علتْ آن را ايجاب كرده باشد ؛ يعنى وجوب معلول از ناحيهء علت است و وجوب را از علت خودش مىگيرد . ولى علت .
هامش
( 1 ) . در « سبق بالترتيب » چون مسأله روشنتر بود ملاك را ذكر كرديم ولى در اينجا چون مسأله تا اندازهاى مبهمتر و مشكلتر است ملاك را ذكر نمىكنيم تا هنگامى كه خود حاجى دربارهء ملاكها بحث مىكند دربارهاش بحث كنيم .
( 2 ) . [ رجوع شود به مباحث « وجوب و امكان » در جلد نهم « مجموعه آثار » . ]