اينجا اگر كسى بخواهد بيشتر دربارهء اين موضوع بحث كند بايد مسائل ديگرى را كه حاجى در اينجا طرح كرده است طرح كند « 1 » ، يعنى آن مسائلى كه نه تحت اين عنوان كه « مرجح حدوث عالم چيست ؟ » [ ذكر شده است ] - كه سخن از مرجح به ميان آوردن به اين نحو كه عرض كرديم فقط با فرض زمان مستقل درست است - [ بلكه تحت عناوين ديگر ذكر شده است ] « 2 » .
هامش
( 1 ) . [ ظاهراً مقصود مسائلى است كه در ضمن سه فصل آتى از همين باب « سبق ولحوق » شرح منظومه مطرح شده است . ]
( 2 ) . - يعنى ما نمىتوانيم بحث از مرجح را در « مرتبه » بكنيم ؟ يعنى هروقت ما صحبت از مرجح مىكنيم بايدزمان مستقل را مفروض بگيريم ؟ .
استاد : نه ، كلمهء مرجح را ما در آنجا به كار مىبريم كه يك شيئى كه داراى اجزاء و مراتبى هست وقتى نسبتش را با يك شىء ديگر مىسنجيم مىبينيم نسبت تمام اجزائش با اين شىء ديگر على السويه است ، آن وقت در اين مورد مرجح مىخواهد كه اين شىء در اين جزئش پيدا بشود يا در جزء ديگر .
مثلا فرض كنيد كاغذ سفيدى در اينجا داريم . يك نقطهء سياه در اينجا مىتواند وجود داشته باشد ، در آنجا هم مىتواند وجود داشته باشد ، در آن جاى سوم هم مىتواند وجود داشته باشد . اين صفحهء سفيد نسبتش با اين نقطهء سياه على السويه است . اگر اين نقطهء سياه در اينجا پيدا شد يك علت خارجى بايد وجود داشته باشد كه چرا در اينجا وجود پيدا كرد ؟ چرا در آنجا وجود پيدا نكرد ؟ چرا در آن جاى ديگر وجود پيدا نكرد ؟ .
اگر ما به زمان مستقل از عالم قائل باشيم آن وقت در مورد عالم مىتوانيم بگوييم اين زمان مستقل همانند صفحهء سفيد غيرمتناهى است ؛ عالم در اين نقطه پيدا شده و در اين جلو و در اين قبل غيرمتناهىاش پيدا نشده است ؛ چرا در اينجا پيدا شده است ؟ چرا در آنجا پيدا نشده است ؟ چرا در آن جاى ديگر پيدا نشده است ؟ .
و يا در مورد اجزاء عالم هم مىتوانيم اين حرف را بگوييم . در مورد اجزاء عالم ولو اينكه ما زمان را مستقل از عالم ندانيم باز اين حرف درست است . مثلا مىگوييم زيد به عنوان يك جزء از اجزاء عالم چرا در اين تاريخ متولد شد ؟ چرا صد سال پيش متولد نشد ؟ چرا صد سال بعد متولد نشد ؟ اينها علت مىخواهد . اما در كل عالم كه زمان هم جزء اوست ديگر سخن از مرجح معنى ندارد .