تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
پس به يك « كان اللَّه » ى قائل هستى ( كان اللَّه فى الازل ) و بعد به يك « لم يكن العالم » ى قائل هستى ( و لم يكن العالم معه فى الازل ) و بعد هم مىگويى : « ثم وُجد العالم » . سؤال ما اين است كه اين « لم يكن العالم » از كجا پيدا شده است ؟ . اگر انفكاكى نيست پس بايد بگويى عالم هم قديم است ، يعنى بايد بگويى : « كان اللَّه » ( خدا قديم است ) « و كان معه العالم » ( عالم هم قديم است ) ؛ و اگر انفكاكى هست پس بالأخره تو قائل هستى به اينكه او بود ( كان اللَّه ) ولى يك امتدادى فرض مىكنى كه در آن امتداد : « لم يكن العالم ، ثم وجد العالم » . ما مىگوييم : چرا « كان اللَّه و لم يكن العالم » ؟ چرا « كان اللَّه و كان العالم » نبوده است ؟ وقتى كه او علت تامه است اين حرف درست نيست كه « كانت العلة و لم يكن المعلول » ؛ بلكه بايد اينچنين گفت : « كانت العلة و كان المعلول » . پس اينكه مىگويى : « كانت العلة و لم يكن معه المعلول ثم وجد المعلول ( يعنى ثم كان معه المعلول ) » - كه علت يعنى خدا و معلول يعنى عالم - اين يك نوع تراخى و يك نوع انفكاك است ؛ اين انفكاك را تو چگونه توجيه مىكنى ؟ . متكلمين در اينجا آمده‌اند به مسألهء « امتداد موهوم » متمسك شده‌اند ؛ گفته‌اند : بله ، ما به يك فصلى ميان ذات حق و عالم قائل هستيم كه آن فصل يك امتداد موهوم است . اين حرف البته حرف بىاساسى است . امتداد اگر موهوم شد معنايش اين است كه فقط در ذهن ما وجود دارد ، در خارج وجود ندارد . وقتى كه در خارج وجود ندارد پس اين حرف شما چه معنىاى دارد كه مىگوييد : « كانت العلةدر يك امتداد غيرمتناهىولم يكن المعلول‌در آن امتداد غيرمتناهىثم وجد المعلول‌در آن امتداد غيرمتناهى » ؟ پس اگر ما تعبير متكلمين را به كار ببريم و بخواهيم انفكاك ميان ذات حق و عالم را با « امتداد موهوم » توجيه كنيم اين مطلب قابل توجيه نيست و ايراد بر حرف آنها وارد است .

تقرير نظريهء متكلمين بر اساس بيان غزالى

ولى ما مىتوانيم مطلب را به نحو ديگرى تقرير كنيم كه پايه و زيربناى اين تقرير حرف غزالى است بعلاوهء يك حرفى كه خود حكما دارند و آن اينكه معناى