تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
مرتبه‌اى دارد . كسى كه قائل است كه ابعاد مكانى عالم محدود است مىخواهد بگويد عالم طبيعت در ذات خودش نمىتواند امتدادى بيش از اين مقدار را بپذيرد ؛ معنايش محدوديت عالم است در ذات خودش . خداى متعال جزء عالم كه نيست ؛ با عالم هم اگر هست به معناى اين است كه معيّت قيّوميّت نسبت به عالم دارد . از طرف او فيض هميشه غيرمتناهى است ، ولى قابلها احياناً متناهى هستند و احياناً غيرمتناهى . بحث « تناهى ابعاد » بحث در تناهى قابليت عالم است در بُعدپذيرى . بنابراين عالم كه فعل خداوند است يك فعل متناهى از نظر مكان است . غزالى مىگويد عين اين حرف را شما در باب زمان بگوييد ؛ بگوييد كه عالم در ذات خودش از نظر زمان متناهى است . در واقع بحث متكلم و غيرمتكلم از نظر غزالى برگشتش به اين است كه آيا زمان مانند مكان متناهى است يا متناهى نيست ؟ غزالى مىخواهد بگويد ما كه مىگوييم عالم حادث است مقصودمان اين است كه عالم همچنانكه از نظر مكان متناهى است از نظر زمان نيز متناهى است ، حال شما اسمش را مىخواهيد « حدوث » بگذاريد مىخواهيد « حدوث » نگذاريد ، مىخواهد كلمهء « حدوث » و اينكه « عالم موجود بود بعد از آنكه نبود » صدق كند يا صدق نكند . بله ، اگر حدوث را به اين نحو تعريف مىكنيد كه « بايد بر عالم صدق كند كه عالم موجود شد بعد از آنكه نبود » و اينكه مىگوييم « عالم حادث است » يعنى در زمان وجودش وجود دارد و قبلًا زمانى وجود داشته است كه در آن زمان عالم معدوم بوده است ، ما مىگوييم : نه ، عالم به اين معنا حادث نيست . پس اين دعواى لفظى است « 1 » .
هامش
( 1 ) . - اينها از اين طرف مىروند رو به آن طرف ؛ از اول شروع نمىكنند بيايند . . . استاد : مىدانم ؛ مىخواهد بگويد اگر شما دنبال لفظ هستيد و مىگوييد ما لفظ « حدوث » را به موردى اطلاق مىكنيم كه شىء وجودش در زمانى باشد و قبل از وجودش هم « زمان » ى باشد ولى آن ظرف زمانِ قبل از وجودش ظرف عدم اين باشد ، به اين معنا عالم حادث نيست ، زيرا عالم قبل از زمان وجودش وجود نداشته است ، نه اينكه زمانى وجود داشته و در آن زمان عالم معدوم بوده است . اگر حدوث را به اين معنا بگيريد عالم حادث نيست . ولى ما بر سر لفظ بحث نداريم ؛ بحث بر سر متناهى بودن يا غيرمتناهى بودن زمانى عالم است . - به همين تعبير هم كه گفته شد مىشود بگوييم : پس مطابق اين بيان وقتى گفتيم « كان اللَّه » خدا بماهو خدا هيچ چيزى همراهش نيست . آن وقت سؤال مىكنيم كه مرجح حدوث اين اشياء چيست . استاد : مرجح حدوث اين اشياء كه مىگوييد ، يعنى مرجح چه چيز ؟ مرجح به اين معنا ديگر مورد ندارد ؛ ديگر آن وقت جاى مرجح نيست . - ما همان جا گفتيم خدا از آن جهت كه خداست فقط كان اللَّه . استاد : بسيارخوب ، كان اللَّه ؛ و در مرتبهء او چيزى هم نيست . - بعد آن وقت از مرتبهء خدا . . . استاد : و در مرتبهء پايين‌تر كه مرتبهء فعل اوست همه چيز هست . - مرتبهء فعل او بالاخره غير از مرتبهء ذاتش است . استاد : بله ، واضح است كه فعل شىء در مرتبهء ذاتش نيست . در مرتبهء ذات خداوند چيزى با او نيست . خداوند فاعل فعلى است ؛ در مرتبهء فعل او فعلش است نه ذاتش . ذاتش محيط بر فعلش است ولى فعلش معيت با ذاتش ندارد . فعلِ فعلش هم همين‌طور است ؛ يعنى باز آن فعل فعل در مرتبهء فعل نيست . فعل فعل فعل هم باز در مرتبهء فعلِ فعل نيست . مراتب وجود هركدام نظام معينى دارند و هرچيزى در مرتبهء غيرخودش نيست .