تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
اين جملهء « كان اللَّه و لم يكن معه شىء » اصلًا زمان نيست كه ما از اول بگوييم : « كان اللَّه فى زمان و لم يكن معه فى هذا الزمان شىء » كه آن وقت اين حرفها پيش بيايد . اصلًا « شىء » در « و لم يكن معه شىء » شامل خود زمان هم مىشود ؛ يعنى « و لم يكن معه شىء حتى الزمان » نه اينكه « كان اللَّه فى زمان و لم يكن معه شىء الّا الزمان » . آن كه اين سخن را گفته ، مرادش اين بوده است : « كان اللَّه و لم يكن معه شىء حتى الزمان » . به‌طور قطع گويندهء اين سخن - كه حديث است - نخواسته است براى خدا شريكى در مرتبهء وجود قائل بشود و بگويد : « كان اللَّه فى زمان غيرمتناه » يا « فى ازل غيرمتناه » ( كه آن ازل را هم يك شىء غير از خدا بگيرد ) « و لم يكن معه شىء » مگر همان زمان و همان ازل ، كه يك شىء را با خدا فرض كند . در اينجا « كان » و نظاير آن در مورد خدا منسلخ از زمان است و مرتبه را بيان مىكند . خداوند با اشياء هست ( الآن هم همين‌طور است ) [ ولى ] اشياء هيچ وقت با او نيستند . اين حديث مىخواهد بگويد كه خداوند هست بدون اينكه چيزى با او باشد ؛ يعنى در مرتبهء او هيچ چيزى نيست . او در مرتبهء همهء اشياء هست ولى اشياء در مرتبهء او نيستند ؛ ولهذا وقتى به آن عارف گفتند : « كان اللَّه و لم يكن معه شىء » گفت : « والان كما كان » يعنى الآن هم : « كان اللَّه و لم يكن معه شىء » . اين ، مرتبه را بيان مىكند . بنابراين احتياجى نيست كه مسألهء « امتداد موهوم » را مطرح كنيم . پس اينكه شما گفتيد اگر سابقهء عالم هزار سال ، صد هزار سال ، يك ميليون سال يا يك ميليارد سال باشد آيا خدا قبل از اين بود يا نبود ، [ در پاسخ مىگوييم ] اصلًا قبلى نبوده كه ما بگوييم در آن قبل خدا بود يا نبود . در اينجا مرتبه بايد [ منظور ] بشود . خدا وجودش بر زمان تقدم دارد و از اين جهت است كه خدا قبل از زمان بوده است . اصلًا ظرف زمان در آنجا فرض نمىشود . آن وقت مسألهء زمان هم در مورد خداوند مىشود مثل مسألهء مكان ( كه اين مطلب در لابلاى حرفهاى گذشتهء ما بود ) . اگر ما قائل شديم به تناهى ابعاد مكانى عالم و گفتيم اين عالم در ابعاد خودش متناهى است آن وقت دربارهء ماوراء اين مكان چه مىگوييم ؟ آيا مىگوييم خدا در ماوراى اين مكان هست يا در ماوراى اين مكان نيست ؛ به اين معنا كه براى مكان يك ماورائى كه آن ماوراء هم از جنس مكان باشد و خالى باشد درنظر مىگيريم ، آن وقت مىگوييم خدا در آن مكان خالى وجود دارد يا وجود ندارد ؟ ! اين كه اساساً معنى ندارد . اين معنايش اين است كه در عالم وجود و عالم هستى هر موجودى يك
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 450 | مرتضى مطهرى