مىكند ماهيت معلول را ؛ اينطور نيست ، چرا ؟ براى اينكه ما نقل كلام به خود آن علت مىكنيم . درمورد خود آن علت ، درغير ذات واجب الوجود باز اين بحث مطرح است ، زيرا خود آن علت هم هويت خودش را از ناحيهء جاعلى و از ناحيهء علتى گرفته است . يا اين است كه ماهيتش را از علتش گرفته است و يا اين است كه وجودش را از ناحيهء علتش گرفته است . هركدام را كه از علت گرفته است همان است كه مىتواند باز در معلول اثر بگذارد .
مقدمهء چهارم اين است كه هر معلولى لازمهء علت خودش است . اين همان است كه مىگوييم انفكاك معلول از علت تامه محال است . هر علت تامهاى ملزوم معلول خودش است و هر معلولى لازمهء علت تامهء خودش است .
مىگويند با اين چند مقدمه :
1 . ماهيت من حيث هى امرى اعتبارى است ( مقدمهء اول ) .
2 . هرچه كه لازمهء ماهيت من حيث هى باشد آن هم اعتبارى است ( مقدمهء دوم ) .
3 . اگر مفاض و معلول را ماهيت بدانيم مفيض را هم بايد ماهيت علت بدانيم و اگر مفاض و معلول را وجود بدانيم مفيض را هم بايد وجود علت بدانيم ( مقدمهء سوم ) .
4 . هر معلولى لازمهء علت تامهء خودش است ( مقدمهء چهارم ) .
نتيجه مىگيريم كه اگر مفاض ماهيت باشد و جعل به ماهيت تعلق بگيرد لازم مىآيد كه همهء معلولها امور اعتبارى باشند ؛ چرا ؟ براى اينكه ما گفتيم كه به حكم مقدمهء چهارم معلولها لازمهء علتها هستند و به حكم مقدمهء سوم اگر معلول ، ماهيت بود علت هم از سنخ ماهيت است و اگر معلول وجود بود علت هم از سنخ وجود است . پس اگر معلول ماهيت است علت را بايد ماهيت علت بدانيم . ماهيت علت من حيث هى ، هر لازمى كه داشته باشد اعتبارى است ( مقدمهء دوم ) . پس معلول هم كه لازم آن است اعتبارى است .
اين برهانى است كه به اين شكل ذكر كردهاند ، ولى برهان ضعيفى است . ضعف برهان در اين است كه ماهيت من حيث هى علت از براى معلول نيست ، بلكه ماهيت به شرط موجود بودن علت است از براى معلول . پس ديگر لازم نمىآيد كه معلول اعتبارى باشد ، چون آن لازمِ ماهيتى اعتبارى است كه لازم ماهيتِ من حيث هى باشد ، اين كه لازمِ ماهيت من حيث هى نيست . پس اين برهان ، برهان ضعيفى است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 44
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٤