تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣

برهان اول

برهان اول مبتنى بر چهار مقدمه است . مقدمهء اول اين است كه ماهيت بماهى هى چه بنا بر اصالت وجود و چه بنا بر اصالت ماهيت يك امر اعتبارى است . حتى اصالت ماهيتى هم ماهيت من حيث هى را امر اعتبارى مىداند منتها او مىگويد ماهيت از آن حيث كه اضافه به علت پيدا كرده است اصالت پيدا كرده است و الّا ماهيت بماهى هى قطع نظر از اضافه و ارتباطش به علت چيزى است كه اصالت ماهيتى هم آن را امر اعتبارى مىداند . مقدمهء دوم اين است كه امورى كه لازمهء ماهيت من حيث هى باشند ، يعنى امورى كه از ماهيت بماهى انتزاع مىشود بدون آنكه نيازى باشد كه نسبت ماهيت را به علتش مفروض گرفته باشيم ، آنها هم مثل خود ماهيت امر اعتبارى هستند . پس ماهيت من حيث هى اعتبارى است و لازمهء ماهيت من حيث هى هم اعتبارى است . مقدمهء سوم براى اين برهان - كه حاجى آن را ذكر نكرده است ولى بايد مفروض بگيريم - اين است كه هريك از ماهيت و وجود كه مجعول باشد جاعل هم هست ؛ يعنى ما كه در باب علت و معلول اين سؤال را مطرح مىكنيم كه آيا جعل به ماهيت تعلق مىگيرد يا به وجود ، يعنى آيا آنچه از ناحيهء علت افاضه مىشود ماهيت است و وجود از آن انتزاع مىشود يا وجود است و ماهيت از آن انتزاع مىشود ، در ناحيهء علت هم همين سؤال مطرح مىشود كه آيا آنكه مفيض و افاضه كننده است وجود شىء است يا ماهيت آن ؟ آيا وجود علت است كه افاضه مىكند يا ماهيت علت است كه افاضه مىكند ؟ . در پاسخ اين سؤال مىگوييم اگر ما مفاض را ماهيت بدانيم مفيض را هم بايد ماهيت آن علت بدانيم و اگر مفاض را وجود بدانيم مفيض را هم بايد وجود آن علت بدانيم . وقتى مىگوييم الف علت است براى ب ، اگر گفتيم ماهيت ب است كه اولًا و بالذات معلول است و وجود ب انتزاعى است ، بايد در ناحيهء علت هم بگوييم جاعل و علت هم ماهيت الف است ؛ و اگر بگوييم آن چيزى كه مفاض است وجود ب است ، بايد بگوييم آنچه كه مفيض است وجود الف است . ديگر اين قابل تفكيك نيست كه بگوييم ماهيت علت افاضه مىكند وجود معلول را ، يا بگوييم وجود علت افاضه