متكلم مىگويد عالم در اساس خودش حادث است اين است كه زمان يك كشش نامتناهى است در گذشته ولى جهان در يك « آنِ » معين از زمان حادث شده است .
اين زمان و اين كشش غيرمتناهى به هر حال در گذشته وجود داشته است ولى عالم در همهء اين كشش نامتناهى وجود نداشته است ، عالم در يك آنى از اين كشش وجود پيدا كرده و ادامه يافته است ؛ مثلًا هزار سال ، ده هزار سال ، صد هزار سال ، ميليونها سال ، ميلياردها سال - هرچه كه باشد بالاخره يك زمان محدود است هرچند متكلم اصرار ندارد كه مقدارش را تعيين كند - كه به عقب برگرديم بالاخره به نقطهاى مىرسيم كه در آن نقطه از زمان عالم حادث شده است . بنا بر اين فرض يعنى اگر ما بنا را بر اين بگذاريم كه زمان يك امر مستقلى است آن وقت نظريهء فلاسفه اين است كه : نه ، تا زمان بوده است عالم هم بوده است و زمان هميشه بوده است و عالم هم هميشه بوده است « 1 » .
تعبير « مرجح » بر اساس فرضيهء مستقل بودن زمان
با اين فرضيه ، كلمهء « مرجح » خوب معنى پيدا مىكند . فلاسفه به متكلمين مىگويند زمان يك امتداد متشابه الاجزائى است . شما مىگوييد اين عالم مثلًا در يك ميليون سال قبل يا يك ميليارد سال قبل ، در يك « آن » معين از زمان حادث شد . اين ترجيح بلامرجح است . چرا از ازل حادث نشد ؟ حال كه قرار شد حادث باشد چرا مثلًا يك ميليون سال قبلش حادث نشد ؟ چرا يك ميليون سال بعدش حادث نشد ؟ اجزاء زمان كه متشابه است . شما نمىتوانيد بگوييد كه اجزاء زمان در ازل به نحوى بود كه عالم امكان وجود نداشت الّا در يك « آنِ » معين . هيچ فرقى ميان آنات زمان وجود ندارد ؛ ميان مراتب زمان به عنوان زمان كوچكترين تفاوتى وجود ندارد . پس « ما المُرجِّح » [ مرجح چيست ] ؟ .
فيلسوف مىگويد : تا زمان بوده است عالم هم بوده است . متكلم مىگويد : نه ، در يك جايى از زمان عالم حادث شده است . مىگوييم چرا در يك جايى از زمان .
هامش
( 1 ) . - متكلمين زمان را مستقل مىدانند ؟ .
استاد : نه ، عرض كردم قبلا يك چنين فرضيهاى بوده است .