تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
در كل خودش و در مجموع خودش نبايد حادث باشد و در اجزاء و مواليد خودش هم نبايد حادث باشد ؛ چرا ؟ براى اينكه هر حادثى در نهايت امر منتهى مىشود به قديم ، زيرا اين حادثى كه در اينجا پيدا شده است بالاخره علت تامه‌اى مىخواهد ؛ اين علت تامه يا حادث است يا قديم ؛ از اين دو حال كه بيرون نيست : 1 . اگر علت تامه‌اش قديم است چگونه حادث از علت تامهء خودش انفكاك پيدا كرده است ؟ . 2 . اگر مىگوييد نه ، علت تامه‌اش حادث است « 1 » ، به حكم اينكه حدوث معلول با وجود علت تامه مقارن است و از يكديگر انفكاك ندارد ( به همان بيانى كه گفتيم معلول از علت تامه‌اش انفكاك ندارد ) ما نقل كلام به خود آن علت مىكنيم كه آن هم خودش يك حادث است . باز علت آن حادث يا حادث است يا قديم . اگر قديم باشد لازمه‌اش انفكاك معلول از علت تامه است و اگر حادث باشد باز احتياج به يك علت حادث ديگرى دارد و باز به همين نحو به علت حادث ديگرى نيازمند است و اين علتهاى حادث كه قهراً همزمان هم بايد باشند تا لايتناهى پيش مىروند ؛ يعنى يك شىء كه حادث مىشود بايد در آنِ واحد علتهاى غيرمتناهىِ حادث داشته باشد . مثلًا شما مىگوييد اين « الف » كه حادث شده است علتش « ب » بوده است . « ب » يا يك امر حادث است يا مجموع امورى است كه يكى از آنها ، يكى از شرايطش حادث است يعنى قبلًا نبوده و بعد حادث شده است . پس اين « الف » به اين علت در اين « آن » حادث شده است كه علت يا شرطش در اين « آن » پيدا شده است . ما نقل كلام به همان علت يا شرط مىكنيم كه چرا در اين « آن » حادث شده است ؟ آن هم لابد به اين علت است كه علتش يا شرطش در اين « آن » حادث شده بوده است و الّا قبلش اگر حادث شده بود كه محال بود تخلف داشته باشد . باز نقل كلام به آن يكى مىكنيم و همين‌طور نقل كلام به علت يا شرط قبلى مىكنيم و پيش مىرويم ، آن وقت لازم مىآيد سلسلهء علتهاى حادث ، غيرمتناهى باشد ، كه همان حرف معروف باب تسلسل است و براهين اقامه شده بر بطلانش بعد خواهد آمد « 2 » .
هامش
( 1 ) . البته بعضى از عللش ممكن است قديم باشد ولى بعضى از عللش حادث است و لهذا در مجموع ، علت تامه‌اش حادث است . ( 2 ) . آخرين فصل از فريدهء هفتم يا باب « علت و معلول » از شرح منظومه .