اينجاست كه براى آن كسانى هم كه قائل به قدم عالم هستند ، نه از نظر حدوث كل عالم ، بلكه از نظر حدوث حوادث و مواليد عالم مسألهء مهمى پيش مىآيد به نام « ربط حادث به قديم » و يا به تعبيرى كه متأخّرترها آوردهاند « ربط متغير به ثابت » .
اما اينكه راه حل اين مسأله چيست ، چون خود اين مسأله بعدها مطرح خواهد شد « 1 » و ضمناً طرح آن خود بحثى طولانى است ، باشد تا در موقع مقتضى خودش مورد بحث واقع شود .
پس آن كسانى كه قائل به قدم عالم هستند ، از نظر كل عالم دچار اشكالى نمىشوند ولى از نظر اجزاء عالم ، يعنى از نظر مواليد و حوادث عالم و نه از نظر اصول عالم با يك چنين سؤالى مواجه هستند ، كه با طرح بحث « ربط حادث به قديم » به شكلى آن را جواب دادهاند . ولى كسانى كه عالم را به كلى و در اصل و اساس خودش حادث مىدانند اينها در اصل و اساس عالم دچار اشكال هستند كه واجب تعالى علت تامهء عالم است و علت تامه قديم است و عالم كه معلول است حادث است ؛ چگونه قديم مىتواند معلول حادث داشته باشد و حادث معلول شىء قديم باشد ؟ اين لازمهاش انفكاك معلول از علت تامه است و نيز لازمهاش انقطاع فيض ذات بارى تعالى است . اين را تحت عنوان « فى مرجّح حدوث العالم فيما لايزال » ذكر كردهاند ، با اينكه مىتوانستند تحت همان عنوانى كه ما گفتيم ذكر كنند . بهتر هم اين بود كه اين عنوان عوض مىشد . ما اكنون ريشهء تاريخىاش را ذكر مىكنيم و بعد آن روح مطلب را بيان مىكنيم ، زيرا آنچه مهم است و عمدهء مسأله است همين روح مطلب است كه بايد تشريح شود .
ريشه تاريخى مسألهء مرجح حدوث عالم در لايزال
اين مسألهء مرجح ، از اين جهت عنوان شده است كه فلاسفه مطلب را اينچنين طرح مىكنند ، مىگويند اشياء در طبيعت كه حادث مىشوند نياز به علت تامه دارند و تا علت تامهء شىء نباشد شىء حادث نمىشود . آنچه كه اينها آن را « علت موجده » .
هامش
( 1 ) . فصل پنجم از فريدهء سوم ( دربارهء افعال ذات بارى ) از مقصد سوم ( دربارهء الهيات بالمعنى الاخص ) از شرح منظومه تحت عنوان « غرر فى ربط الحادث بالقديم » .