تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
است « 1 » .
هامش
( 1 ) . - اگر بگوييم مرجح ، علم بارى است يعنى علم اوست به اينكه در فلان زمان عالم پديد بيايد ، ما كه از علم بارى خبر نداريم ، آن وقت چه اشكالى به وجود مىآيد ؟ . استاد : آخر مگر علم بارى گزاف است ؟ مگر علم بارى همين‌طور به نحو گزاف به اشياء تعلق مىگيرد ؟ . - نه ، گزاف نيست ، ما خبر نداريم . استاد : مىدانم ، ولى به هر حال او در ذات خودش چگونه است ؟ علم ذات بارى به اشياء همان علم به نظام علت و معلول است نه چيز ديگر ، و اصلًا بحث در اينجا دربارهء خود نظام علت و معلول است . علم ذات بارى همان علم به نظام اتمّ است . علم ذات بارى به ذات خودش و علمش به عالم ، علم به نظام اتمّ است و علم به نظام اتمّ همان علم به نظام علت و معلول است به‌طور كامل ؛ آنگاه نمىشود بگوييم كه مثلًا علم بارى تعلق گرفته است به انفكاك معلول از علت تامّه . - آن وقت اين مستلزم اين است كه ما بگوييم اين فهم ما قابل رسيدن به درك نظام اتم است ؛ يعنى اين چيزى كه ما مىفهميم نظام اتمّ است . استاد : ما اين مقدارش را مىفهميم . اين مقدار كه ما درك مىكنيم درك كل نظام اتم كه نيست . اين به اصطلاح جزء اصول و مبادى اوليهء درك انسان از عالم است كه تخلف معلول از علت تامه محال است . اين معنايش آن نيست كه ما كل نظام اتم را درك مىكنيم . - اينكه شما در اينجا فرموديد اگر بگوييم كه كلًا عالم از يك زمانى ، از يك لحظه‌اى و از يك آنى شروع شده است و قبل از آن غير از ذات بارى چيزى وجود نداشته است مسألهء ترجيح بلامرجح پيش مىآيد و اين سؤال مطرح مىشود كه چرا قبل از آن « آن » ، در يك « آن » قبلتر از آن عالم ايجاد نشده است ، اين ترجيح بلامرجح نسبت به ذات بارى است و حال آنكه ديگر « آنِ » قبل از آن در مقايسه با ذات بارى اصلًا مطرح نمىشود كه ما بخواهيم بگوييم ترجيح بلامرجح پيش مىآيد يا نه . استاد : چرا ؟ . - يعنى معنى ندارد ما بگوييم كه قبل از اين « آن » چرا ذات بارى خلق نكرده است . استاد : چرا ؟ . - چون براى خدا كه كشش زمان مطرح نيست . استاد : براى عالم چطور ؟ . - اين مسأله در ارتباط با خالق است نه در ارتباط با مخلوق . استاد : باشد ؛ در ارتباط با خالق باشد ؛ [ سؤال ] اين است كه وجود اين مخلوق چرا امتداد بيشترى ندارد . - مسألهء امتداد بيشتر نسبت به خودش مطرح مىشود . استاد : مىدانم ؛ نسبت به خودش باشد ؛ حال شما بگوييد نسبت به خودش است . ما حرف خودمان را اين‌طور طرح مىكنيم ؛ مىگوييم كه ما مىدانيم و شك نداريم كه اين هستى