اينجا به تفصيل بيان كنيم . خلاصهء حرفشان اين است كه چيزى كه بخواهد حادث بشود يك زمينهء قبلى مىخواهد . حادث بدون زمينهء قبلى محال است . اين درخت مىتواند حادث باشد ، چون يك زمينهء قبلى دارد كه مثلًا همان هستهاش و شرايط وجودش باشد . آن هسته هم مىتواند حادث باشد چون به يك زمينهء قبلى ديگر وابسته است . اما يك شيئى كه هيچ زمينهء قبلى نداشته باشد محال است كه حادث بشود .
اين هم يك راه ديگرى است براى رد نظريهء متكلمين كه از طرف فلاسفه بيان شده است كه ما وارد بحث آن نمىشويم .
از طرف ديگر فلاسفه مىگفتند كليات عالم ، قديم زمانى است ، جزئيات عالم حادث است . « جزئيات » يعنى اين شىء ، آن شىء . . . ؛ اين شىء بالخصوص ، اين فرد انسان به عنوان يك امر جزئى حادث است ، ولى انسان كلى حادث نيست ؛ تا عالم بوده است انسان هم بوده است . اين فرد انسان حادث است نه اينكه انسان حادث است . انسان كلى هميشه بوده است ولى افرادش حادث است . كليات عناصر هميشه بوده است ، جزئيات عناصر نبوده است . اين آب بالخصوص را ما مىتوانيم بگوييم حادث است ؛ يعنى اين آبى است كه يا امسال درست شده يا سال پيش درست شده يا هزار سال پيش يا يك ميليون سال پيش درست شده است ، ولى آب هميشه در عالم بوده است . اين خاك بالخصوص را مىتوانيم بگوييم حادث است ولى خاك بهطور كلى هميشه بوده است . اين هوايى را كه در اين اتاق هست مىتوانيم بگوييم حادث است ولى هوا بهطور كلى هميشه بوده است . بعلاوه در مورد افلاك معتقد بودند كه افلاك به صورت جزئى هم هميشه بوده است .
پس ، از نظر فلاسفه صورتها حادثند و مادهها قديم ؛ جوهرها احياناً قديمند ؛ ( بعضى جوهرها حادثند بعضى قديم ) ، ولى اعراض حادثند .
نظريهء صدرالمتألهين و حدوث جوهرى عالم
صدرالمتألّهين كه قائل به حركت جوهريه شد و ثابت كرد كه حركت به جميع شراشر عالم نفوذ دارد ، از جوهرش و عرضش ، همه چيزش در حال جريان و در حال سيلان مستمر است ، گفت پس هر چيزى در عالم حتى فلكيات هم دائماً در