بله ، سلسلهء حادثها غيرمتناهى است . فرق است ميان اينكه بگوييم حادثها غيرمتناهى هستند و اينكه بگوييم قديم زمانى در عالم وجود دارد ؛ اينها دو مسألهاند . حادثهاى زمانى غيرمتناهىاند ؛ يعنى اين اشيائى كه الآن وجود دارند همهشان حادث زمانى هستند ، در زمان قبل نبودهاند . به سراغ زمان قبل مىرويم مىبينيم آنها هم حادث زمانى بودهاند . به سراغ قبل از آنها مىرويم باز مىبينيم آنها هم حادث زمانى بودهاند . به سراغ نسل پيش از آنها مىرويم بازهم مىبينيم حادث زمانى بودهاند . غيرمتناهى كه جلو برويم همه حادث زمانى هستند . سلسلهء حادثهاى زمانى غيرمتناهى است ؛ يعنى هيچ قديم زمانىاى در طبيعت وجود ندارد ولى درعين حال سلسلهء زمانيات هم متناهى نيست . اشكال كار متكلمين اين است كه خواستهاند سلسلهء زمانيات را متناهى كنند و خلق و حدوث را هم مربوط به نقطهء اول بدانند . اصلًا ريشهء اشتباهشان همين است . چون هميشه خلق و حدوث را فقط در نقطهء اول حساب مىكردند ناچار بودند كه يك نقطهء اولى فرض كنند تا خلق و حدوث معنى داشته باشد . ولى به اين بيان عالم هميشه در حال خلق شدن است و هميشه در حال حدوث است و هميشه در حال فناست « 1 » .
هامش
( 1 ) . - اينكه فرموديد نامتناهى حادث داريم ، از اين جهت كه ما براى اين حادثها « آخر » قائليم آيا مىشود براى آنها « اوّل » قائل نباشيم ؟ .
استاد : آنها « آخر » هم به آن نحوى كه شما قائل هستيد قائل نيستند يعنى قيامت را در آخر زمانى عالم كه نمىدانند ؛ آن را هم در آخر طولى عالم مىدانند .
- بحث زمان كه ملاصدرا تعريف مىكند كمى فرق مىكند با زمان فيزيكى ، چون ما مىگوييم زمان فيزيكى از