تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
مثال ديگر : اگر فقط يك شىء را درنظر بگيريم و بيشتر از يك شىء نداشته باشيم يعنى يك وجود واحد را درنظر بگيريم عدمش هم واحد خواهد بود . فرض كنيد « تهران » را درنظر بگيريم . در عالم يك تهران بيشتر وجود ندارد . درمقابل وجود تهران عدم تهران است ؛ درمقابل بودِ تهران نبود تهران است . چون وجود يكى است عدم هم يكى است ؛ چون بود يكى است نبود هم يكى است . ولى اگر مثلًا « انسان » را درنظر بگيريم كه يك ماهيتى است داراى مصداقهاى وجودى متعدد ، به دليل اينكه وجودات متعدد دارد قهراً داراى اعدام متعدد هم هست ؛ يعنى به تبع وجود ليسيّت‌هاى متعدد پيدا مىكند ولذا مىگوييم : وجودات انسانها و اعدام انسانها . در اينجا ديگر وجودات و اعدام مطرح است . چون وجودات كثرت دارد اعدام هم به تبع وجودات كثرت دارد . پس عدم در وحدت خودش ، در كثرت خودش ، در عليتش ، در معلوليتش و در همهء احكام خودش تابع وجود است ، زيرا عدم كه عينيت ندارد كه وحدتش قائم به خودش باشد ، كثرتش قائم به خودش باشد ، عليتش قائم به خودش باشد ، معلوليتش قائم به خودش باشد ؛ همهء اينها را از وجود مىگيرد . اگر وجود ، واحد باشد عدمى هم كه اعتبار مىشود قهراً واحد است ؛ اگر وجود ، كثير باشد عدمى هم