پس عدم در احكام خودش تابع وجود است . وجود هرطور كه باشد عدم هم به همان نحو است .
يك تعبيرى كه در اينجا به كار بردهاند اين است كه مىگويند : « وجودات راسم اعدامند » . « راسم » يعنى رسم كننده ، و مقصود از « رسم كننده » رسم كنندهء در خيال است . مقصودشان درواقع همان منشأ انتزاع است كه به آن اشاره كرديم . فرض كنيد يك وجودى در اين مرتبه هست و وجود ديگرى در مرتبهء قبل از آن هست و يك وجودى هم در مرتبهء بعد از اين وجود هست . ما اين وجود را در اين مرتبه مىبينيم ، ولى ديگر اين وجود را در آن مرتبهء بعد نمىبينيم . همين وجود را در مرتبهء قبلش هم نمىبينيم . پس اين وجود در اين مرتبه نيست ، ولى بعد « در اين مرتبه نيست » را به اين صورت اعتبار مىكنيم و مىگوييم : « نيستش در اين مرتبه است » ؛ يعنى ذهن در ابتدا به اين واقعيت و اين حقيقت پى مىبرد كه اين وجود در اين مرتبه نيست ، بعد فوراً از اين حقيقت يك مجاز مىسازد به اين نحو كه مىگويد : پس نيستِ اين وجود در اين مرتبه است .
مثلًا حافظ در زمان سعدى نبوده است . اين يك معنى اوّلى است كه ذهن در ابتداى امر به آن برخورد مىكند و يك حقيقتى است كه ذهن به آن پى مىبرد .
مجازش اين است كه در زمان سعدى نيستىِ حافظ بوده است . مىگويد : وجود حافظ در زمان سعدى نيست ؛ عدم حافظ در زمان سعدى هست . از اين جهت است كه ما مىگوييم وجود حافظ مسبوق است به عدم حافظ در زمان سعدى ، و حال آنكه آنچه حقيقت دارد و ذهن در وهلهء اول به آن پى مىبرد اين است كه حافظ در
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 384
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٨٤