حال برمىدارد . بعد از ده سال كه مىگذرد شما [ با نظر به عكس ] ، بچه را در همان حال ده سال پيش مىبينيد ولى خودش تغيير كرده است ( كه البته اين مثال درستى نيست ، چون خود تصوير و عكس هم تغيير مىكند ولى كندتر تغيير مىكند ) .
ذهن است كه همهء اينها را نگهدارى مىكند و اگر ذهن يك خاصيت ماوراء الطبيعى كه همان خاصيت ثبات است نداشته باشد علم و ادراك نخواهد داشت و نسبت به عالم خارج شناخت پيدا نخواهد كرد ، زيرا حيثيت علم حيثيت ثبات است . اصلًا حيثيت آگاهى حيثيت ثبات است ، يعنى ضد حيثيت حركت است ؛ حيثيت حضور است . حركت ، غياب است و علم حضور .
بازگشت به اصل بحث
به هرحال اين يك سلسله است در عالم وجود . حكما سلسلهء علل و معلولهاى زمانى را « سلسلهء عرْضى » مىنامند . و اما اينكه چرا اين سلسله را عرضى مىگويند براى اين است كه موجوداتى كه در اين سلسله هستند [ به وجود آورندهء يكديگر نيستند و احياناً ] ازنظر مرتبهء وجودى يعنى از نظر شدت و ضعف در يك درجه هستند ؛ يعنى چنين نيست كه [ لزوماً ] آن چيزى كه در مرتبهء قبل وجود دارد « اقوى وجوداً » باشد از اين چيزى كه در مرتبهء بعد وجود دارد ؛ نه ، ممكن است آن چيزى كه در مرتبهء قبل است « اقوى وجوداً » باشد از اين چيزى كه در مرتبهء بعد است و ممكن است عكس قضيه باشد يعنى آن چيزى كه در مرتبهء بعد هست « اقوى وجوداً » باشد از آن چيزى كه در مرتبهء قبل است . ممكن است پدرى « اقوى وجوداً » باشد از پسرى و ممكن است پسرى « اقوى وجوداً » باشد از پدرى . ولى هرچه از اين اختلافات مرتبهاى هم كه باشد باز درعين حال اينها را موجودات عرضى مىگويند ، يعنى اينها در يك عالم و در يك نشئه قرار گرفتهاند .
فيلسوف بر خلاف عالِم طبيعى براى وجود يك سلسلهء ديگر هم قائل است كه آن را « سلسلهء طولى » مىنامد . « سلسلهء طولى » يعنى چه ؟ در توضيح اينكه مقصود از سلسلهء طولى چيست و چگونه اثبات مىشود بايد بگوييم : همچنانكه گفتيم جهان داراى يك سلسلهء عرضى است كه همين عالم طبيعت است كه همه با آن آشنا هستيم و فيلسوف و عالم طبيعى در آن اتفاق نظر دارند . اين سلسلهء عرضى كه جهان