گذشته و قسمتى از آينده را در ذهن خودمان فرض مىكنيم و آن را « حال » مىناميم ؛ يك ثانيهاى را و يك لحظهاى را به نام « حال » نامگذارى مىكنيم و حال آنكه خود آن لحظه را وقتى درنظر بگيريد نيمش گذشته است و نيمش آينده و هيچ جزئى از آن « حال » نيست . اگر باز از همان يك لحظه نيم گذشتهاش را درنظر بگيريد دو نيم دارد كه نيمش گذشته است و نيمش آينده . نيم آيندهاش را هم كه درنظر بگيريد باز دو نيم دارد كه نيم اولش نسبت به نيم دوم گذشته است و نيم دومش نسبت به نيم اول آينده است . اصلًا « حال » وجود ندارد ؛ يعنى زمان ، گذشتن و عين تصرم است .
حركت هم همينطور است . مگر ممكن است دو جزء از حركت با يكديگر تلاقى كنند ؟ نه ، واضح است كه هيچ گاه دو جزء از حركت يكديگر را ملاقات نمىكنند . از اين جهت است كه مىگوييم در حركت وجود و عدم هم آغوش يكديگرند ؛ يعنى به اصطلاح امروز اصلًا « بودن » در حركت وجود ندارد ، هرچه هست « شدن » است . افرادى كه اين حرفها را مىزنند و مىگويند هرچه هست « شدن » و « حركت » است ، اگر به عمق اين مطلب برسند و بعد بگويند همه چيز حركت است و همه چيز در حركت است و همهء عالم « شدن » است ، بر كلام آنها ايرادى نيست و نظر آنها كاملًا صحيح است ، زيرا عالم طبيعت عين « شدن » و صيرورت است و لذا مىتوانيم بگوييم اصلًا ما در عالم يك شيئى كه در ميان گذشته و آينده باشد و « حال » ناميده شود نداريم ؛ اساساً ما هيچ وجود حالى نداريم .
انسان هم به عنوان يكى از موجودات اين عالم طبيعت همينطور است ، منتها نكتهاى كه بايد درنظر داشت اين است كه يك چيزهايى براى ما محسوس است و مثلًا با چشم قابل رؤيت است ، آنها را زود درك مىكنيم ، ولى يك چيزهاى ديگرى هست كه براى ما محسوس نيست و لذا درك حسى از آنها نداريم . مثلًا اين شىء به اين نحو و با اين سرعتِ قابل مشاهده كه حركت مىكند و از اين نقطه به آن نقطه منتقل مىشود ، واضح است كه به اين حقيقت پى مىبريم و اين مطلب را مىفهميم كه هيچ دو مرتبهاى از مراتب حركت واجد يكديگر نيستند بلكه هميشه وجدان و فقدان است ؛ يعنى نمىشود يك جزء حركت را درنظر گرفت كه جزء باشد يعنى واقعاً امتداد باشد ولى اين امتداد در زمان حال وجود داشته باشد . ولى در يك چيزهاى ديگر ، ما اين حركت را حس نمىكنيم اما حركت وجود دارد . مثلًا خودمان را كه نگاه مىكنيم مىگوييم اين حرفها چيست كه مىگوييد ؟ اينها چه حرفهاى مفت
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 365
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٦٥