بنابراين هر ماهيت ممكن الوجودى وجودش مسبوق است به امكان ذاتى خودش ، يعنى وجودش مسبوق است به لااقتضائىِ ذات خودش ؛ و اين به اين معنى است كه اين ماهيت ممكن الوجود را اگر در مرتبهء ذاتش نگاه كنيم ، در مرتبهء ذات خودش موجود نيست بلكه خالى از وجود است و در مرتبهء بعد وجود براى آن پيدا مىشود ؛ يعنى امكانش بر وجودش تقدم دارد با اينكه اين تقدم عينى نيست بلكه تقدم در ظرف عقل است يعنى در تحليل عقلى به آن پى مىبريم ؛ و اين مطلبى است كه قبلًا هم در مبحث « جعل » آن را تحليل كرديم .
در آنجا خوانديم : « الشىء قُرّر فأمكن ، فأوجب فوجب ، فاوجد فوُجد » يعنى به حسب مراتب عقل كه درنظر بگيريم عقل ، اول ذات شىء را اعتبار مىكند ، بعد امكانش را اعتبار مىكند ، بعد ايجابش را ، بعد وجوبش را ، بعد ايجادش را و بعد وجودش را . پس در مراتب عقلى ، وجود تأخر دارد از امكان و امكان هم كه گفتيم واقعيتش واقعيت عدم است . پس هر ممكن الوجودى وجودش مسبوق به اين عدم است . ولى اين عدم ، عدم مجامع است يعنى منافات با وجود ندارد ؛ شىء درهمان حالى كه موجود است ممكن الوجود است ؛ يعنى در حالى كه موجود است لااقتضائيتش را هم دارد ؛ ايندو با يكديگر قابل جمع است . اين نحو از مسبوقيت وجود به عدم را فلاسفه به « حدوث ذاتى » اصطلاح كردهاند . مسبوقيت وجود شىء به عدم مقابل را به « حدوث زمانى » اصطلاح كردهاند و مسبوقيت وجود شىء به عدم مجامع - يعنى امكان ذاتى - را اصطلاحاً « حدوث ذاتى » ناميدهاند . البته هر حادث زمانى حادث ذاتى هم هست ولى ضرورت ندارد كه هر حادث ذاتى حادث زمانى هم باشد .
علت عدم طرح « حدوث دهرى » در كلمات صدرالمتألهين
تا اينجا حاجى فقط اصطلاحات را بيان كرده است . بعد وارد يك اصطلاح ديگر مىشود و آن اصطلاح « حدوث دهرى » است . حدوث دهرى از نظريات ابداعى ميرداماد است و ميرداماد به قدرى شيفتهء اين فكر حدوث دهرى است كه تقريباً مىشود گفت در همه يا اغلب كتابهايش همهء آنچه بحث كرده است براى به كرسى نشاندن نظريهء حدوث دهرى بوده است ، و رد كردن نظريهء حدوث دهرى يعنى