عدم مقابل و عدم مجامع
مقصود از عدم مقابل و عدم غيرقابل جمع ، همان « عدم زمانى » است . وقتى كه مىگوييم زيد حادث است يعنى وجود زيد مسبوق است به عدم اين زيد ؛ يعنى زيد مثلًا در بيست سال پيش متولد شده است و قبل از اين بيست سال ، ديگر زيد بما أنّه زيد وجود نداشته است ، اگر هم وجود داشته است او ديگر زيد نبوده است ، زيرا مقصود از زيد يك فرد خاص از انسان است . مثلًا زيد در صد سال پيش وجود نداشته است ؛ يعنى اين زيد در صد سال پيش معدوم بوده است و از بيست سال پيش به اين طرف موجود شده است . پس وجود زيد مسبوق است به عدم خود اين زيد .
اين عدم را « عدم مقابل » يا « عدم زمانى » مىگويند .
ولى اين زيد يك عدم ديگر هم دارد و مقصود از آن همان امكان زيد است ، همان امكان ذاتى است كه در فريدهء دوم از آن بحث مىكرديم ، زيرا امكان ، واقعيتش واقعيت عدم است . اگر از شما بپرسيم آيا اين زيد ممكن الوجود است يا نه ، چه مىگوييد ؟ مىگوييد : ممكن الوجود است . مىگوييم : زيد كه ممكن الوجود است معناى امكان زيد چيست ؟ مىگوييد : زيد ممكن الوجود است يعنى نه مقتضى بودن دارد و نه مقتضى نبودن . امكان عبارت است از لااقتضائيت ، لااقتضابودن . پس بالأخره امكان به سلب بر مىگردد ، يعنى به عدم برمىگردد .
اكنون مىگوييم : آيا اين زيد - يا بهطور كلى انسان - كه ممكن الوجود است ، در مرتبهء اول و در مرتبهء ذاتش لااقتضاست و در مرتبهء بعد موجود مىشود يا اول موجود مىشود و بعد لااقتضا مىشود ، يا وجودش با لااقتضائيتش در يك مرتبه است ؟ آيا انسان چون ممكن است موجود شده است يا چون موجود است ممكن شده است . مسلّماً بايد گفت چون ممكن است موجود شده است و امكانش بر وجودش تقدم دارد ؛ يعنى انسان در مرتبهء قبل ، امكان وجود پيدا كرده است و در مرتبهء بعد وجود پيدا كرده است و بلكه امكانش ناشى از ذات خودش است و وجودش ناشى از علتش است ؛ يعنى امكان براى او « ما بالذات » است و وجود براى او « ما بالغير » است ؛ يعنى وجود را از ناحيهء غير گرفته است ولى امكان را از ناحيهء ذاتش كه درواقع همان ماهيت است دارد .