آن مىگذرد وجودش از زمان جلوترى شروع مىشود و اينكه عمر كمترى از آن مىگذرد وجودش از زمان بعد شروع مىشود . مثلًا وقتى برخى از كتابها را كتابهاى قديمى و برخى ديگر را كتابهاى جديد مىناميم ، اين به همين مفهوم است ؛ يك مفهوم كاملًا نسبى و اضافى است .
حدوث و قدم حقيقى يا فلسفى
درمقابل عرف و در طرف ديگر ، فلاسفه و متكلمين قرار دارند . براى فلاسفه اين مفهوم نسبى و اضافى مطرح نيست . فلاسفه وقتى حادث و قديم مىگويند به اين اصطلاح يعنى به مفهوم نسبى و اضافى كارى ندارند ، اين يك اصطلاح عرفى است .
فلاسفه اگر مىگويند وجود اين شىء مسبوق به عدم است مقصودشان يك عدم خاص در يك زمان خاص نيست . در عرف ، اين شىء تازه را اگر مىگوييم مسبوق به عدم است يعنى در اين بيست سال نبوده است ، و آن قديم را اگر مىگوييم مسبوق به عدم نيست يعنى در اين بيست سال معدوم نبوده است ؛ مقصودمان وجود و عدم در اين بيست سال يا در اين صد سال است . اما نظر فلاسفه چنين نيست . نظر آنها به اصطلاح ، مطلق است ؛ به اين مفهوم نسبى و اضافى كار ندارند .
حدوث و قدم ذاتى و حدوث و قدم زمانى
فلاسفه حدوث و قدم را به دو قسم تقسيم كردهاند : « حدوث و قدم ذاتى » و « حدوث و قدم زمانى » ، كه متكلمين به يك قسم از اين دو قسم يعنى به حدوث و قدم ذاتى عنايتى ندارند .
توضيح مطلب اينكه فلاسفه گفتهاند كه حادث يعنى امرى كه وجودش مسبوق است به عدم خودش ، و قديم يعنى امرى كه وجودش مسبوق نيست به عدم خودش .
ولى ما دوگونه عدم داريم : يكى « عدم مقابل » و ديگرى « عدم مجامع » . عدم مقابل يعنى عدمى كه با وجود شىء غيرقابل جمع است و عدم مجامع يعنى عدمى كه با وجود شىء قابل جمع است .