تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
نيست ؛ يعنى ديگر اين نسبت ، آن نسبت نيست ، يعنى كار رابطه را نمىتواند انجام بدهد ، چون « معنى اسمى » شده است ؛ و اين است معنى انتزاعات ؛ يعنى آنچه كه ما انتزاع داريم و مىگوييم ذهن يك معنى را از معنى ديگر انتزاع مىكند ، چنين نيست كه معنى انتزاعى مصداقى جدا از آن منتزعٌ منه خودش داشته باشد ؛ يعنى مصداق اين معنى انتزاعى يك وجودى ولو يك وجود عرَضى در كنار وجود منتزعٌ منه نيست ، بلكه همان وجود منتزعٌ منه مصداق اين معنى هم هست . مثلًا همين مسألهء « ابتدا » و « انتها » از همين قبيل است . يك حركتى را كه شما درنظر مىگيريد و مىگوييد اين حركت آغاز دارد و اين حركت پايان دارد ، آغاز و پايان حركت وجود مستقل و جدا از حركت ندارند . درواقع حركت دو حد دارد : حدى از اين طرف و حدى از آن طرف . اما حد كه خودش وجودى ندارد . مگر حد در خطوط وجودى دارد ؟ حد همان پايان خط است ، پايانى از اين طرف و پايانى از آن طرف . البته در خط هر دو طرف را مىشود گفت « آغاز » و هر دو طرف را مىشود گفت « پايان » ، ولى در حركت از باب اينكه حركت ، ازقوه به فعل رسيدن است يك حدش را مىگوييم « ابتدا » و يك حدش را مىگوييم « انتها » . حد شىء نه جزء وجود شىء است ، زيرا اگر جزء شىء باشد آن هم خودش يك مقدار دارد و اگر مقدار داشته باشد باز اول و آخر دارد و ابتدا و انتها دارد ، و نه شيئى است در كنار آن كه وجود مستقلى داشته باشد ، بلكه حد شىء موجود است به وجود شىء ؛ يعنى همان وجود اين شىء مصداق اين حد هم هست . وجود اين شىء مصداق بالذات خودش است و مصداق بالعرض اين حد .

نقش بزرگ و عمدهء معانى اسمى منتزع از معانى حرفى . در تفكر فلسفى بشر ، و بازگشت به مسألهء شناخت

حال اين معانى حرفيه كه اگر به صورت يك معنى مستقل درنظر گرفته شوند آن خاصيت خودشان يعنى خاصيت رابطه بودن و درست كردن تفكر را از دست مىدهند ولى بعد يك نقش بزرگ و عمدهء ديگر را در تفكر بشر بازى مىكنند ، خاصيت اين معانى حرفى چنان كه ديديم اين است كه با ضميمه شدن آنها به دو معنى اسمى يك قضيه و يك فكر براى ما مىسازند . با اينكه همين قدر كه به صورت
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 300 | مرتضى مطهرى