« اين طرف » و يك ذرهاى از آن را مىگوييم « آن طرف » ؟ آن ذره جزئى از جسم است و جزئش طرفش نيست . طرف آن نهايتش است . اين نهايتها كه براى اشياء در كميات وجود دارند ، آيا اين نهايتها يك وجودى دارند علاوه بر وجود كميات ، كه ضميمه شده است به كميات ، آن گونه كه رنگ براى جسم و حرارت براى آب وجود دارد ؟ يا نه ، آنچه وجود دارد همين كميت است ، اين كميت يك وقت نيم متر است ، از اين نيم متر يك حد انتزاع مىشود ، يك وقت يك متر است ، از آن ، حد ديگر انتزاع مىشود ؟ حال اگر اين كميت نيم مترى را تبديل به كميت يك مترى كرديم آيا از اين كميت نيم مترى يك چيزى كم كردهايم ، بعد شده است كميت يك مترى ؟ يا نه ، از آن هيچ چيزى كم نكردهايم ، فقط بر آن افزودهايم ؟ مسلّم است كه فقط بر آن افزودهايم .
پس حد نيم متر كجاست ؟ .
جواب اين است كه آنچه كه واقعاً وجود دارد همان واقعيت وجودى اين نيم متر است كه اين دو « طرف » از آن انتزاع مىشود . وقتى هم كه اين نيم متر ديگر بر آن اضافه مىشود هيچ چيزى از آن كم نشده است . اينطور نيست كه آن حد نيم مترى بودن از آن كم شده باشد . اين حدود و نهايات ، امورى هستند انتزاعى ، يعنى مصداق دارند ولى مصداق آنها مصداق ماهيت ديگر است ، يعنى چيزى كه مصداق يك ماهيت ديگر است مصداق آنها هم اعتبار مىشود .
عَمى يا كورى هم نظير همين است . اگر از ما بپرسند كورى وجود دارد يا وجود ندارد چه بايد بگوييم ؟ بايد بگوييم هر دو درست است ، هم وجود دارد هم وجود ندارد . كورى وجود دارد به اين معنا كه اين آقاى زيد كور است ، آقاى زيد متصف به كورى است ، زيرا اگر بگوييم كورى در اينجا وجود ندارد پس آيا او چشم دارد ؟ اما چشم كه ندارد ، كور است . اما حال كه كور است آيا اين انسان مثل يك انسان بينا و چشمدار - كه انسان چشمدار يك امر وجودى دارد به نام « چشم » - يك امر وجودى و يك دارايى دارد به نام كورى ، يا دارايى او همان نادارى اوست ؟ معلوم است كه دارايى او همان نداشتن اوست ، منتها آن نداشتن را ما در اينجا تعبير به داشتن مىكنيم ، مىگوييم او كور است . در درجهء اول اگر بخواهيم او را توصيف كنيم ، بايد بگوييم او چشم ندارد ، يعنى بايد يك امر وجودى را از او سلب كنيم . بعد اين نداشتن را ذهن ما به منزلهء يك داشتن اعتبار مىكند . كأنّه ذهن ما اينطور مىگويد : اين « ندارد چشم » را او دارد . اما [ عليرغم اين حكم ذهن كه ] اين « ندارد
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 283
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٨٣