يكى را بكن « بافت » « 1 » ، يكى را بكن « تار » يكى را بكن « پود » ؛ نه ، از تار و پود كردن شيئى كه از خارج آمده است با شيئى كه اصلًا با خارج ارتباط ندارد امكان ندارد كه معرفت پيدا بشود ، بلكه همان كه از خارج آمده است در ذهن به وجودى وسيعتر و عاليتر موجود مىشود . ذهن مرحلهء عاليترى دارد ؛ مقام نفس است ، مقام روح است و مقام نفس و مقام روح مرحلهء عاليترى از مقام ماده است و هرچه كه در عالم ماده وجود دارد در روح در يك مقام شامختر و وسيعتر وجود پيدا مىكند . آن چيزى را كه شما در عالم عقل مىبينيد هيچ چيزى را در كنار آن نمىبينيد ، بلكه همان را وسيعتر مىبينيد ؛ زاويهء ديد ما را وسيع كرده است « 2 » .
هامش
( 1 ) . « تون و بافت » اصطلاح خراسانى « تار و پود » است .
( 2 ) . - اگر بخواهيم تشبيه كنيم مىتوانيم بگوييم وقتى كه شىء در خارج است نسبت به مرحلهاى كه صورت حسى است و يا وقتى كه صورت حسى است نسبت به مرحلهاى كه صورت خيالى است مثل اين است كه يك غبارى روى اين شىء را گرفته است كه هرچه به مراحل بالاتر مىرويم اين غبار كمتر مىشود و شىء را بهتر مىبينيم ؛ كمااينكه اگر يك چيزى را هم از دور ببينيم كه غبار و كدورت هوا ميان ما و آن شىء حائل باشد هرچه اين غبار و كدورت كمتر شود آن شىء را بهتر مىبينيم . باز همان شىء است ، منتها هرچه مرحلهاش در ذهن بالاتر مىرود ما آن را بهتر و روشنتر مىبينيم .
استاد : نه ، اين مثال غبار باز شبيه مىشود به آن حرفهايى كه امثال خواجه در مورد نحوهء پيدايش « كلى » گفتهاند .
- نه ، اين زيادتر مىشود . اين دقيقاً برعكس است ؛ يعنى من مىخواهم بگويم كه اينطور نيست كه هرچه شناخت ما ذهنىتر مىشود يعنى از حس به خيال و از معقولات اوليه به معقولات ثانيه مىرود مبهمتر بشود مثل مثال مهر ، بلكه آن حقيقت واضحتر و آشكارتر ديده مىشود .
استاد : البته بايد به اين صورت بگوييم : ديد ما قويتر و وسيعتر مىشود .
- ولى غير از آنچه كه بود نيست .
استاد : نه ، ابداً . در آن چيزى كه آن را مىبينيم و درميان ديدههاى ما هيچ چيزى اضافه نمىشود ، بلكه آن ، ديدههاى ما را وسيعتر مىكند . وسعتش امر ذهنى است نه اينكه يك چيزى در اينجا اضافه و علاوه شده باشد .
- مىتوانيم بگوييم مثل نورى است كه به تدريج زيادتر مىشود ؟ .
استاد : البته اين را در مقام تشبيه مىشود گفت . بهتر اين است كه شما بگوييد مثل اين است كه من يك شىء را اول با چشم غيرمسلح مىبينم ، در اين حالت اين شىء را اين قدر مىبينم ؛ بعد مثلًا يك عينك به چشمم مىزنم ، اين شىء را درشتتر و وسيعتر به من نشان مىدهد ؛ بعد يك دوربين هم به آن اضافه مىكنم ، اين شىء را مثلًا به اندازهء