تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
را به همان معناى مشخص بودن مىگيرند ، ولى جزئى بودن غير از مشخص بودن و غير از تشخص است . تشخص عين خارجيت است ، ولى جزئى به اصطلاحى كه منطقى به كار مىبرد - كه نقطهء مقابل كلى است - صفتِ مفهوم است ، يعنى « قابل انطباق بر كثيرين نبودن » ، زيرا نسبت جزئى و كلى نسبت عدم و ملكه است . كلى يعنى قابل انطباق بر كثيرين و جزئى يعنى غيرقابل انطباق بر كثيرين . بايد شىء « مفهوم » باشد كه شأنيّت انطباق داشته باشد تا بعد بگوييم قابل انطباق بر كثيرين هست يا قابل انطباق بر كثيرين نيست . اين ديگر معنى ندارد كه چيزى را كه از سنخ معنى و مفهوم نيست بگوييم بر كثيرين منطبق است يا منطبق نيست ؛ اصلًا درمورد چنين چيزى انطباق معنى ندارد . از اين جهت است كه جزئيت و كليت هردو ، دو وصف براى معانى و مفاهيم هستند فقط در ظرف ذهن ، كه اين را گاهى به اين تعبير مىگويند كه ظرف عروض اين صفت براى موصوف ذهن است و ظرف اتصاف موصوف به اين صفت هم ذهن است . ظرف عروض اين صفت براى موصوف ذهن است يعنى كليت در ذهن عارض معروضات خودش - مثلًا انسان و حجر - مىشود ( بر خلاف سفيدى كه در خارج عارض شىء مىشود ، و بر خلاف گرمى كه در خارج عارض شىء مىشود ) و ظرف اتصاف موصوف به اين صفت هم ذهن است يعنى همان‌طور كه اين صفت در ذهن عارض مىشود اين موصوف هم در ذهن متصف به اين صفت است . پس اگر نسبت عارض را با معروض درنظر بگيريم اين صفت در ذهن عارض مىشود و اگر نسبت معروض را با اين صفت درنظر بگيريم بازهم معروض فقط در ذهن متصف به اين صفت است « 1 » . انسان در ذهن كلى است ؛ انسان در خارج نه كلى است و نه جزئى . همهء معانى منطقى از اين قبيل است . بعد از تقسيم مفهوم به كلى و جزئى ، به باب كليات خمس مىرويم ، مىگوييم كلى بر پنج قسم است : نوع ، جنس ، فصل ، عرضى عام و عرضى خاص . نوع بودن صفت معانى است در ذهن . انسان در ذهن نوع است ، انسان خارجى نوع نيست . حيوان هم در ذهن جنس است ، حيوان خارجى جنس نيست . انسان در ذهن متصف .
هامش
( 1 ) . فرق عروض و اتصاف را يك بار در بحث معقولات ثانيه گفته‌ايم و مجدداً در اين بحث نيز دربارهء آن سخن خواهيم گفت .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 271 | مرتضى مطهرى