تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
هامش
استاد : اين مطلب ، مطلب ديگرى است گرچه حرف خوب و مهمى هم هست . قبلًا هم ما در باب وجود ذهنى اين مسأله را مطرح كرديم . اين مسأله ، مسألهء انكار شناخت است به‌طور كلى ، يعنى هيچ شناختى ارزش شناختى و نظرى ندارد . اتفاقاً مسألهء بسيار مهمى هم هست و مسأله‌اى است كه امروز شايد بيش از گذشته مطرح است . اما اين مسأله ، مسألهء انكار شناخت است به‌طور كلى . ما فعلا داريم روى نظريهء كسانى بحث مىكنيم كه قائل به شناخت هستند ، اما كسانى كه اساساً مىگويند شناختى در عالم نيست فعلا با آنها بحثى نداريم . آنها ارزش نظرى شناخت را منكرند ؛ مىگويند اصلا همهء شناختهاى ما فقط ارزش عملى و فنى دارد . راسل هم در كتاب جهان بينى علمى به همين مطلب اشاره مىكند . مىگويد از شگفتيهاى علم در زمان ما يكى همين است كه روز به روز بر ارزش فنى و عملى علم افزوده مىشود و روز به روز از اعتبار و ارزش علم از جنبهء نظرى و از جنبهء اينكه آنچه كه علم ارائه مىدهد همان كشف واقعيت است كاسته مىشود ، به طورى كه الآن از نظر علم حتى اين مسأله كه دنياى خارج وجود دارد قابل ترديد است . اينها دربارهء اين مسأله كه دنياى خارج وجود دارد يا نه ، چه مىگويند ؟ آنجا كه روى كرسى فلسفه‌شان نشسته‌اند چه مىگويند ؟ مىگويند احتمالا دنياى خارج وجود دارد . خود آقاى راسل هم كه روى كرسى فلسفه نشسته است مىگويد احتمالا دنياى خارجى وجود دارد . اينها همه به خاطر بىارزش دانستن حس نزد آنهاست . تازه آن مقدار هم كه شما مىگوييد نمىشود گفت . من چه مىدانم كه اين هوايى كه در بيرون هست آيا حواس من اين را به همان نحو كه هست نشان مىدهد يا به نحو ديگر . از نظر علم ، معلوم نيست و علم نمىتواند ثابت كند كه اصلا هوايى وجود دارد و حس شما نشان مىدهد ، يا هيچ چيزى نيست يا اصلا يك چيزى است كه به كلى مغاير با همهء تصورات شماست . اين يك بحث ديگرى است ؛ بحث انكار شناخت است كه اين مسأله قبلا درباب وجود ذهنى مطرح شد و ما در آنجا در اين باره بحث كرده‌ايم و نظر خود را هم گفته‌ايم . پس آن نظريه ، نظريهء كسانى است كه اصلا منكر شناخت هستند . ما الآن نظريهء كسانى را بحث مىكنيم كه قائل به شناخت هستند و مىخواهيم ببينيم هركدام از اينها اين شناخت را چگونه تحليل و توجيه كرده‌اند . مثلا ماديين قائل به شناخت هستند ولى شناخت را يك امر بسيار ساده‌اى مىدانند و يك توجيه عوامانه‌اى در باب شناخت دارند كه مىگويند : ذهن مثل يك آينهء ساده‌اى است در مقابل خارج كه هرچه در خارج هست همان را منعكس مىكند . اما آنهايى كه روى عناصر شناخت بيشتر فكر كرده‌اند - كه قائل به شناخت هم هستند - ديده‌اند كه مسألهء شناخت با اين حرف توجيه پذير نيست . اين است كه هركسى يك نظريه‌اى انتخاب كرده است . پس آن بحث شما يك بحثى است كه ما الآن روى آن سخنى نداريم . بحث ما روى امكان شناخت است و اين بحث بعد از اين است كه به اصل مسألهء شناخت قائل باشيم . لذا ما الآن نظريهء كسانى را داريم نقل مىكنيم كه قائل به شناخت هستند و در باب اينكه در ساختمان اين شناخت چه عناصرى شركت دارد ، آيا اين عناصر همه محسوس است يا همه معقول است يا نيمى محسوس است و نيمى معقول و اينكه محسوس از كجا پيدا مىشود و معقول از كجا ، روى اين حرفها داريم بحث مىكنيم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 268 | مرتضى مطهرى