پس فلاسفهء ما مىگويند اولين معقولات ما معقولات اوليه يعنى معقولات مسبوق به محسوسات است « 1 » . اين معقولات ، معانى كليهاى است كه قبلًا جزئىِ آنها در خيال آمده و قبل از آنكه درخيال بيايد در حس آمده و قبل از آنكه در حس بيايد فردش در عالم عين وجود داشته و در رابطهء ميان حس و عين صورت حسىاش پيدا شده است .
2 . معقولات ثانيهء منطقى
نوع دوم از معقولات يك سلسله عناصر معقول ذهنى هستند كه اينها بهطور قطع در ذهن هر انسانى وجود دارد و در معرفت و شناخت اشياء هم دخالتى دارند ولى اين عناصر معقول ، مسبوق به محسوسات نيستند ، اينها از خارج گرفته نشدهاند و در خارج هم مصداق ندارند ، ظرفشان فقط ذهن است و ذهنى محض هستند . اما « ذهنى هستند » نه به اين معنى كه جدا از معقولات اوليه باشند كه آنها جدا و اينها هم براى خودشان جدا باشند ، بلكه به صورت يك سلسله حالات ذهنى براى معقولات اوليه هستند ؛ يعنى بعد از اينكه معقولات اوليه در ذهن مىآيند و وجود ذهنى پيدا مىكنند اين معقولات اوليه از آن جهت كه وجود ذهنى پيدا مىكنند در همان ذهن يك سلسله اوصاف ذهنى پيدا مىكنند . اين معقولات را كه اوصاف ذهنى معقولات اوليه هستند « معقولات ثانيهء منطقى » مىنامند .
سه وجه تمايز معقولات ثانيهء منطقى از معقولات اوليه
پس ما براى اين معقولات ثانيه سه صفت ذكر كرديم : يكى اينكه اينها بر خلاف معقولات اولى از خارج گرفته نشدهاند . ديگر اينكه بر خلاف معقولات اولى مصداق .
هامش
( 1 ) . - آيا اين غلط است كه بگوييم « معقولات اوليه » بى واسطه مسبوق به محسوسات است ؟ .
استاد : « بى واسطه » اگر بگوييم درست است ؛ اين كلمه را اگر بگذاريد خوب است . از كلمهء « هم همين معنى را مىفهميم .