تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
هامش
- يعنى آن وقتى كه به اصطلاح اين « تجريد » اول صورت گرفته است . استاد : بله ، آن وقتى كه ديگر رسيده است به حد كليت و معقول شده است . « معقول » كه مىگوييم يعنى « كلى » . اصلا معقول بودن مساوى است با كلى بودن . - استاد ! شما اگر اين را در مقابل نظريهء فلاسفهء غربى مىفرماييد ، معمولا نظر افرادى مثل لاك دربارهء همان شناخت حسى است . واقعاً آنچه كه دربارهء شناخت مىگويند و اشكالاتى كه مىكنند به همان معناى شناخت حسى است ؛ يعنى مسائلى كه مطرح مىكنند و اشكالاتى كه ذكر مىكنند و مىگويند كه شناخت ما مطابقت با واقع ندارد همه مربوط به شناخت حسى است . استاد : خير ، شناخت علمى را مىگويند ، ولى مىگويند ميان شناخت علمى و شناخت حسى تفاوت زيادى نيست ، تفاوتش در همان حد تجريد و تعميم است . آنها تجريد و تعميم را انكار نمىكنند ؛ منتها تجريد و تعميم را يك چيزى مىدانند نظير آنچه كه خواجه و امثال خواجه گفته‌اند . مىگويند اينهمه مقام كه براى عقل قائل هستند ، عقل چنين مقامى را ندارد . هرچه هست محسوسات است . عقل همان قوه‌اى است كه روى همان محسوسات تصرفات مختصرى مىكند ، آنها را يا تجزيه و تركيب مىكند يا تجريد مىكند و تعميم مىدهد . آن تجريد و تعميم را هم يك امر بسيار ساده‌اى تلقى مىكنند نظير آنچه كه خواجه و امثال خواجه مىگفتند ولى بحث آنها هم روى شناخت علمى است نه روى شناخت حسى كه در حدى است كه حيوانات و كودكان هم دارند . - مسأله بر سر اين است كه كودكان و حيوانات كه اصلا به شناخت خودشان آگاهى ندارند ، ولى درمورد انسان اين‌طور نيست ، انسان به شناخت خودش آگاهى دارد . استاد : آن آگاهى كه براى انسان هست كه انسان شناخت دارد و مىداند كه شناخت دارد مسألهء عليحده‌اى است ، ولى شناخت حيوان هم بالاخره خودش يك نوع شناخت و يك نوع معرفت است . - شما الان مىآييد شناسايى عقلى را اثبات مىكنيد ولى بعد وقتى كه شناسايى حسى ما با واقع مطابقت نداشته باشد آن شناسايى عقلى چه ارزشى دارد ؟ . - بنده فكر مىكنم مسأله‌اى كه مورد نظر ايشان است اين است كه اين حضرات خود انطباق اين شناخت حسى ( به همين معناى معقولات اوليه ) با عالم خارج را قبول ندارند . فكر مىكنم توضيح سؤال ايشان اين مسألهء كيفيات اوليه و كيفيات ثانويه است كه ما يك چيزى را از عالم خارج حس مىكنيم و رنگ و طعم و امثال اينها را به عالم خارج نسبت مىدهيم . اينها حتى اين محسوسات را هم در عالم خارج موجود نمىدانند ؛ يعنى در همين جا و در . همين مرحله هم ذهن را آينهء عالم خارج نمىدانند ، بلكه كيفيات اوليه را به عالم خارج نسبت مىدهند و ذهن را مبدع كيفيات ثانويه مىدانند . - بله ؛ يعنى اين عوارض مادى ، همين هوا و اين اشيائى كه وجود دارند ، خواه ناخواه در رساندن تأثيرات خارجى به ما تأثير دارند ، بنابراين هيچ وقت خارج آنگونه كه در واقع هست به ما نشان داده نمىشود ، پس شناخت حسى ما مطابقت با واقع ندارد ؛ آن وقت آن شناخت خيالى هم كه از آن بخواهد منشعب بشود قهراً با واقع مطابقت ندارد و همچنين شناخت عقلى هم كه بعد از شناخت خيالى حاصل مىشود با واقع مطابقت ندارد .