خصوصياتى هست .
البته اين نظريه ، نظريهء سستى است و بعدها به وسيلهء صدرالمتألّهين كاملًا رد شد .
نظريهء صدرالمتألهين
نظريهء ديگرى از سوى صدرالمتألهين ابراز شد كه يكى از بهترين نظريات ايشان همين نظريه است و آن اين است كه نه صورت حسى به مرحلهء خيال بالا مىرود و نه صورت خيالى به مرحلهء عقل بالا مىرود . اينها مراحل و مراتب مختلف هستند كه امكان ندارد هيچ كدام از مرتبهء خودش تجافى كند . وقتى حس با خارج عينى مقابل مىشود بعد صورت حسى ابداع مىشود ، معنايش اين نيست كه خارج آمده است در ذهن ؛ تغيير پيدا كرده و به اين شكل درآمده است بلكه خارج سر جاى خودش است و در رابطهء حس و خارج ، اين صورت - اين صورت مماثل - متناسب با عالم حس در عالم حس ابداع مىشود . همان رابطهاى كه وجود عينى با صورت حسى دارد ، همان رابطه را صورت حسى با صورت خيالى دارد ؛ يعنى قوهء خيال آن رابطهاى را با ادراك حسى دارد كه ادراك حسى با شىء عينى دارد ؛ يعنى صورت حسى سر جاى خودش هست ، خيال از اين صورت حسى يك صورت راقيتر و عاليتر و متناسب با مرتبهء وجودى خودش مىسازد ؛ و باز عقل در مرتبهء بالاتر همان رابطهاى را كه خيال با حس و حس با عين داشت با صور خيالى دارد ( نه اينكه در آن صورت خيالى دست ببرد ، كه چنين چيزى امكان ندارد ) يعنى اينها معد مىشوند براى عقل كه بتواند در مرتبهء خودش و در رتبه و درجهء خودش صورت معقول را كه متناسب با قوهء عاقله است بسازد و بيافريند .
پس اجمالًا در اين جهت همه اتفاق نظر دارند كه شروع كار ذهن از حواس است ، اعم از اينكه صورت عقلى را همان صورت حسىِ دست برده شده بدانيم يا آنكه صورت عقلى را مرتبهء عاليترى از صورت خيالى و همچنين مرتبهء خيال را عاليتر از مرتبهء حس بدانيم . به هر حال شروع كار ذهن از حواس است كه اينها را « معقولات اوليه » مىگويند ، يعنى اولين معقولاتى كه در ذهن وارد مىشود و بلاواسطه ، صورت عالم خارج است ؛ به اين معنى صورت عالم خارج است كه اين