وارد ذهن شده است و پايهء ذهن هم از همان جا گذاشته مىشود ؛ يعنى قبل از اينكه احساسى در كار باشد ذهن ، خالى محض و بالقوهء محض است . ذهن در اين مرحله ، عقل هست ولى عقل بالقوه است نه عقل بالفعل . هيچ صورت معقول بالفعل ندارد ولى درعين حال عقل بالقوه است كه به آن « عقل هيولانى » مىگويند . ذهن با ورود صور حسى تشكيل مىشود كه نحوهء تشكيل آن هم به اين ترتيب است كه محسوسات ابتدائاً در حس وارد مىشود و بعد در خيال و حافظه وارد مىشود و بعدها صورت عقلانى يعنى صورت كلى به خود مىگيرد كه آن در مرحلهء بعد است .
نظريهء بوعلى و خواجه دربارهء مراحل مختلف شناخت يا ادراك
راجع به اينكه اين مراحل به چه نحو است و چگونه يك صورت ، اول حالت حسى دارد ، بعد حالت خيالى پيدا مىكند و بعد حالت عقلانى پيدا مىكند يك نظريه كه نظريهء معروفى است و از حرفهاى بوعلى و بيشتر ، از حرفهاى خواجه استفاده مىشود نظريهء معروف « تجريد » است به اين مفهوم خيلى سطحى كه صورت خيالى همان صورت حسى است منهاى بعضى خصوصيات و صورت عقلى همان صورت خيالى است منهاى بعضى خصوصيات . كأنّه روى يك صورت كه وارد ذهن مىشود يك نوع دخل و تصرفى مىشود ، يك نوع پيرايشى در آن صورت مىگيرد ، يك نوع تعين از آن گرفته مىشود ، صافتر و صيقلىتر مىشود ، مىشود « صورت خيالى » .
بعد روى همان صورت نوع ديگرى تصرف مىشود ، مقدار بيشترى صيقل مىخورد ، مىشود « صورت عقلى » . آن تشبيه معروفى هم كه امثال خواجه ذكر كردهاند براى بيان همين نظريه است . گفتهاند صورت كلى به اين شكل پيدا مىشود كه اول صورت يك فرد در ذهن پيدا مىشود ، بعد صورت فرد ديگر پيدا مىشود ، بعد صورت فرد ديگر ، بعد صورت فرد ديگر ، بعد تدريجاً اين خصوصيات محو مىشود ؛ وقتى كه اين خصوصيات محو شد آن وقت يك حالت كليت پيدا مىكند و گفتهاند مثل اين است كه يك مُهر ثبتى را روى كاغذ مىزنند ، يك نقش روشنى از يك شىء معين دارد ، بعد بار ديگر كه آن مهر را مىزنند يك مقدار مغشوش مىشود و محو مىشود ، بعد بار ديگر و بار ديگر كه مهر مىزنند كم كم به جايى مىرسد كه همان حالت مهربودنش هست ولى بدون اينكه مشخص باشد كه در اين مهرچه