( 2 ) شناخت
نظريهء حكماى اسلامى درباب مسألهء شناخت
بحث ما منجر شده بود به مسألهء معرفت و به اصطلاح امروز « مسألهء شناخت » و اينكه معقولات ما و مدركات ما مجموعاً از كجا پيدا شدهاند و بعد چه نقشى در معرفت دارند و چه رابطهاى با عالم اعيان و عالم خارج دارند . نظرياتى را كه دراين باره وجود دارد مختصراً بيان كرديم و رسيديم به نظريهء پنجم كه نظريهء حكماى اسلامى است . گفتيم كه اينها معقولات « 1 » را بر سه نوع تقسيم مىكنند :
1 . معقولات اوليه
مىگويند بعضى معقولات ما كه پايهء ساير معقولات است از طريق حواس .
هامش
( 1 ) . مقسم در اينجا معقولات است چون آنچه در معرفت دخيل است معقولات است . محسوسات پايهء معقولات هستند . ادراك حسى را تا در مرحلهء ادراك حسى است « شناخت » مىگويند ولى مىگويند « شناخت حسى » شناختى است كه مشترك ميان انسان و حيوان است و اين غير از شناخت علمى و شناخت عمقى و شناختى است كه مخصوص انسان است . بحث ما الآن دربارهء به اصطلاح « شناخت علمى » است نه شناخت حسى .