تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
را به بوعلى بدهد . بوعلى از شكم مادرش كه متولد شده است معالج نبوده است ، بلكه عللى او را به صورت يك انسانى درآورده است كه بتواند معالجه كند كه آن علل همان تحصيلات و تجربيات اوست . دوم اينكه يك امر ديگرى - مثل طبابت - بايد وجود داشته باشد تا معالج بودن اوّلًا و بالذات به بوعلى طبيب نسبت داده شود و سپس به نحو عرضى و مجازى به بوعلى فيلسوف نسبت داده شود . آيا بوعلى از آن جهت كه فيلسوف است معالج است يا از جهتى كه طبيب است معالج است ؟ واضح است كه از اين جهت كه طبيب است معالج است . ولى در اينجا يك شخص هم طبيب است هم فيلسوف . الآن بوعلى دارد معالجه مىكند ولى بوعلى هم طبيب است هم فيلسوف . آيا بوعلى بما أنّه طبيبٌ معالجه مىكند يا بما أنّه فيلسوفٌ ؟ آيا درواقع شخصيت طبّىاش معالجه مىكند يا شخصيت فلسفىاش ؟ واضح است كه بوعلى بما أنّه طبيبٌ معالجه مىكند . ولى ما اگر در اينجا بگوييم « الفيلسوفُ يُعالج » مسلّماً دروغ نگفته‌ايم ؛ فيلسوف معالجه مىكند ، راست است ، اما اين معالج بودن را كه به فيلسوف نسبت مىدهيم وقتى دقت بكنيم مىبينيم مَجاز است . بوعلى هم طبيب است و هم فيلسوف و بماأنّه طبيبٌ معالجه مىكند ولى اگر ما آن را به بوعلى [ فيلسوف ] نسبت بدهيم اشكال ندارد ، چون او در آنِ واحد هم طبيب است هم فيلسوف . در اينجا حكم احدالمتّحدين را به ديگرى سرايت مىدهيم . نسبت معالج بودن را واقعاً و بالذات ما بايد به بوعلى طبيب بدهيم ولى ما به بوعلى فيلسوف هم نسبت مىدهيم و مىگوييم فيلسوفْ ما را معالجه كرد . پس در اينجا وقتى كه معالج بودن را به بوعلى فيلسوف نسبت مىدهيم علاوه بر اينكه بايد عللى در كار باشد تا بوعلى را معالج بكند علاوه بر اين بوعلى فيلسوف به واسطهء طبيب بودن معالج است ، به اين معنى كه چون فيلسوف با طبيب در اينجا متحد است و دو حيثيت در شخص واحد وجود دارند و با يكديگر متحدند ما حكم احدالمتّحدين را به ديگرى سرايت مىدهيم . از اين جهت است كه در اينجا مىگوييم : « الفيلسوف يُعالج » علاوه بر عللى كه معالج بودن را كه قبلًا بوعلى نداشته است به او داده است - كه آن علل همان معلمها ، كتابها و مطالعات هستند - يك حيثيت تقييديه هم مىخواهد . اين علت مىآيد اول طب را به بوعلى مىدهد و بوعلى به واسطهء طبيب بودن معالج مىشود ، بعد بوعلى كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 241 | مرتضى مطهرى