تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
ندارد غير از ذات خودش ؛ گاهى نياز دارد ولى فقط به حيثيت تعليليه نياز دارد ( كه مقصود اين است كه فقط به يك علت نياز دارد ) ؛ و گاهى نياز دارد اما علاوه بر حيثيت تعليليه به حيثيت تقييديه هم نياز دارد .

حيثيت تعليليه و حيثيت تقييديه

مقصود چيست ؟ مقصود اين است كه مثلًا شىء الف كه مىخواهد متصف به ب شود يعنى الآن ب را ندارد و مىخواهد متصف به ب شود ، يك وقت فقط نياز به يك حيثيت تعليليه دارد ، يعنى فقط به يك علتى نياز دارد كه اين الف را كه ب نيست ب بكند ؛ و يك وقت هست كه نه ، اين الف كه مىخواهد متصف به ب بشود علاوه بر ج به عنوان حيثيت تعليليه و به عنوان يك علت ، به د هم به عنوان يك حيثيت تقييديه احتياج دارد ، زيرا الف نمىتواند بدون شائبهء مجاز متصف به ب بشود . مثل راننده است كه نمىتواند بدون واسطه متصف به پنچر بودن بشود . الف در اتصافش به ب به دو چيز نياز دارد : اول يك علت مىخواهد به عنوان حيثيت تعليليه ، و دوم يك امر ديگرى بايد وجود داشته باشد كه واقعاً متصف به ب بشود و اتصاف آن به ب واقعى و بدون مجاز باشد . الف به اعتبار ملابستش با « د » يعنى به واسطهء نوعى قرب و نوعى اتحاد كه با « د » دارد چون « د » متصف به ب شده است اين هم متصف به ب مىشود ؛ كه درواقع معنى اتصاف الف به ب اين است كه الف متحد است با چيزى كه آن چيز متصف است به ب ؛ يعنى ما حكم احدالمتّحدين را به ديگرى سرايت مىدهيم ؛ يعنى اين حكم واقعاً مال اين نيست ولى ما حكم احدالمتّحدين را به اين سرايت مىدهيم . مثلًا اگر ما انسانى را درنظر بگيريم كه هم فيلسوف است هم طبيب - مثل بوعلى - و بخواهيم طبابت را به فيلسوف نسبت بدهيم و بگوييم « الفيلسوف يُعالج » ( يعنى فيلسوف معالجه مىكند ) ، اين ، هم به حيثيت تعليليه احتياج دارد هم به حيثيت تقييديه ؛ يعنى در اينجا به دو چيز احتياج است : يكى اينكه بايد علتى باشد تا معالج بودن را به بوعلى بدهد ، زيرا بوعلى درابتدا كه هنوز بچه بوده است كه نمىتوانسته است معالجه كند ؛ بايد عالم و طبيب مىشده تا بعد بتواند معالجه كند . پس عللى بايد وجود داشته باشد كه اين صفت معالج بودن