تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
فيلسوف هم هست متصف به معالج بودن مىشود ، يعنى اين معالج بودن را به بوعلى فيلسوف هم نسبت مىدهيم و مىگوييم : « الفيلسوف يُعالج » ولى وقتى كه دقت مىكنيم مىبينيم « الفيلسوفُ بما أنّه طبيبٌ يُعالج نه بما أنّه فيلسوفٌ » . اما اگر ما معالج بودن را به فيلسوف هم نسبت بدهيم از اين جهت است كه اين فيلسوف طبيب هم هست . اگر به طبيب نسبت بدهيم نه از اين جهت است كه اين طبيب فيلسوف هم هست ، ولى اگر به فيلسوف نسبت بدهيم از اين جهت است كه اين فيلسوف طبيب هم هست . اين را « حيثيت تقييديه » مىناميم « 1 » .

احكام وجود را مىتوان به كمك حيثيت تقييديه به ماهيت هم نسبت داد

درباب وجود و ماهيت نيز حكم احدالمتّحدين را به ديگرى نسبت مىدهيم منتها در معنى بسيار دقيق فلسفىاش . درباب وجود و ماهيت ، احكام وجود را - يعنى احكامى كه اوّلًا و بالذات بدون حيثيت تقييديه مال وجود است - به ماهيت هم .
هامش
( 1 ) . - حيثيت تقييديه در « بما أنّه » عمل مىكند . استاد : بله ، در « بما انّه شىء آخر » عمل مىكند . معناى حيثيت تقييديه اين است كه اين به اعتبار اتحادش با موصوف واقعى موصوف واقع مىشود ؛ و اين در محاورات هم خيلى زياد است . از جمله مثالهايش اينكه : ملتها گاهى حساب افراد را كه مىكنند چون افراد از يكديگر جدا هستند حكم يك فرد را به فرد ديگر نمىدهند . اگر زيد آب بخورد عمرو نمىگويد من سير شدم . ولى در يك جاى ديگر كه اعتبار مىكنند مجازاً حكم يك واحد را به همهء افراد ملت مىدهند . مثلا در يك مسابقهء قهرمانى مثل فوتبال تيم فوتبال آنقدر تلاش مىكند تا يك گل بزند ، آن وقت ايرانيها به هم مىرسند و مىگويند : « ما گل زديم » . در اين « ما گل زديم » همان حيثيت تقييديه در كار است ؛ يعنى اول ما خودمان را با آنها يكى كرده‌ايم ؛ از باب اينكه ما هم ايرانى هستيم خودمان را با آنها متحد كرده‌ايم . در اينجا حكم فرد خارج شده است ؛ ديگر نمىگوييم آقاى الف يا ب اين كار را كرد ؛ همه‌مان را با هم يكى كرده‌ايم و يك شخصيت شده‌ايم . خودمان را در مجموعْ يك شخصيت اعتبار مىكنيم ، وقتى كه يك شخصيت اعتبار كرديم حكمى را كه اولًا و بالذات مال يك فرد ديگر است ( يعنى همان كسى كه تلاش كرده تا گل زده است ) به خودمان نسبت مىدهيم و مىگوييم : « ما زديم » . اين‌جور چيزها را حيثيت تقييديه مىگويند . - براى گل خوردن ديگر ما به خودمان نسبت نمىدهيم ، مىگوييم : او گل خورد ! . استاد : [ گاهى ] آنجا هم مىگوييم : ما خورديم .